روزى ملائكه در لوح ديدند كه به زودى يكى از مقربان درگاه خدا به نفرين ابدى گرفتار خواهد شد. از شيطان خواهش كردند دعا كند كه خدا هيچ كدام از ايشان را به اين بلا مبتلا نكند. در جواب گفت : اين قضيه به من و شما مربوط نيست . من سال ها است بر اين معنى اطلاع يافته ام ! ملائكه باز الحاح كردند. او دعا كرد و گفت : خدايا! ايشان را ايمن گردان . ولى خودش را از غرورى كه داشت فراموش كرد.
روزى شيطان ديد بر در بهشت نوشته اند: نزد ما بنده اى است كه او را به انواع برخوردارى ها گرامى داشته ايم . اگر او را به كارى واداريم سرپيچى مى كند كه به لعنت ابدى گرفتار خواهد شد. خود وى هزار سال او را لعن مى كرد و نمى دانست كه خود را لعن مى كند! در آن مدت هر جا سجده اى مى كرد و سر بر مى داشت در آن جا نوشته شده بود ((لعنه اله على ابليس )) - چون اسمش عزازيل بود - نمى دانست كه خودش است .
روزى ديد، در لوح نوشته شده : ((اعوذ بالله من الشيطان الرجيم )) پرسيد: خدايا! اين ملعون رانده شده ، كيست ؟ فرمود: بنده اى است كه او را به انواع نعمت ها مخصوص كرده ام ، ولى او مرا نافرمانى خواهد كرد و خوار و بدبخت خواهد شد، عرض كرد: او را به من معرفى كن تا هلاكش گردانم . فرمود: زود است كه او را بشناسى . هنوز او تمرد و سرپيچى نكرده است تا مستوجب مجازات باشد.
هنگامى كه ماءمور شد به آدم سجده كند قبول نكرد و به خاطر حب رياست رانده درگاه الهى گرديد. گفت : خدايا! مرا از سجده آدم معاف دار تا تو را عبادتى كنم كه كسى تاكنون نكرده باشد! خطاب شد: آن چه به تو امر مى كنم بايد انجام دهى و من جز آن نمى خواهم و او را از بهشت بيرون كرد.(305)
((مركب )) شيطان ، ((مركب )) انسان هم هست و هر دو شريك هستند و از آن استفاده مى كنند. ((مركب )) شيطان آن گونه كه در روايات آمده ((شتر)) است . يكى از عللى كه باعث مى شود شتر را نكوهش كنند همين است كه به شيطان سوارى مى دهد. در روايتى آمده كه : شتر ((مركب )) سوارى شيطان است و به همين عل مى گويد: گذشتن از ميان قطار شتران ، كراهت دارد، و نيز گويد: هيچ قطار شترى نيست مگر آن كه ميان هر دو شتر شيطانى راه مى رود.
در جاى ديگر آمده : بر پشت و كوهان هر شتر شيطانى سوار است . هرگاه مى خواهيد سوار شتر شويد ((بسم الله )) بگوييد تا شيطان از آن پياده شود. و گفته شده كه : شتر از شياطين و جن خلق شده است . شيطان هم به آن امر و نهى كرده و آن حيوان اطاعت مى كند.
از اين رو كه شياطين با شتر هم نشين هستند و بر آنها سوار مى شوند، فقها و مراجع بزرگ درباره مكان نمازگزار مى فرمايند: از جاهايى كه كراهت دارد نماز خوانده شود، جايى است كه شتران را مى خوابانند؛ زيرا آن جا مكان شياطين است .
از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده كه آن حضرت فرموند: در خوابگاه و جايى كه شتران را مى خوابانيد، نماز نخوانيد، زيرا آن جا پر از جن و شيطان است و نمى گذارند با توجه حضور قلب نماز بخوانيد.(304)
البته اين طور نيست كه هر شترى مركب سوارى شيطان باشد، بعضى از آنها از بهترين شترها هستند كه به نام شتر خدا خوانده شده اند مانند شتر صالح پيغمبر و ناقه پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم .
يكى نگاه كردن به زن هايى مى باشد كه بر انسان حرام است . حضرت عيسى عليه السلام مى فرمايد: ((نگاه كردن به نامحرم تيرى مسموم از تيرهاى ابليس است كه خطا نمى رود، وقتى نگاه از چله چشم بيرون آمد، سينه و قلب را هدف قرار مى دهد و آن جا را نشانه مى رود.(300)
حضرت رسول در اين باره فرمود: غضب خداوند بر زنانى شدت پيدا مى كند كه شوهردار باشند در عين حال چشم خود را با نگاه كردن به ديگران سير كنند.
دوم : زن ها هستند. در ديدار شيطان با حضتر يحيى عليه السلام مى گويد: زن ها تيرى از تيرهاى من هستند كه به خطار نمى روند.(301)
سوم : دوستى پول و درهم و دينار است ، حضرت امير المومنان عليه السلام مى فرمايد: از جمله چيزهايى كه فساد برانگيز است ، درهم و دينار مى باش دو آنها تيرهاى شيطان اند كسى كه آنها را دوست داشته باشد بنده دنيا است نه بنده خدا.(302)
از ابن عباس نقل شده است : ولين بار كه درهم و دينار به وجود آمد و بر آنها سكه زده شد، شيطان به سوى آنها توجه كرد و آن دو را برداشت و بر چشم خود گذاشت ! بعد از آن به سينه خود چسباند. سپس از خوش حالى ناله اى سر داد و بار ديگر به سينه خود چسباند و گفت : شما دو سكه ، نور و روشنى چشم و ميوه قلى من هستيد! اگر بنى آدم شما را دوست داشته باشند؛ هر چند ديگر بت نپرستد، مرا باكى نيست . همان دوست داشتن پول برايم بس است .(303)
آرى ! شيطان به وسيله اين تيرها، بزرگ ترين شخصيت را از پا در مى آورد، قارون را به دل زمين فرو مى برد، فرعون را به دريا غرق ، عمر سعد را جهنمى ، شريح قاضى ملعون و ميليون ها انسان ديگر را بى چاره و بدبخت مى كند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روزى شيطان را با قيافه شگفت آورى ديد. چند سؤال از او پرسيد، از جمله آنها اين بود كه ، خزانه دار تو كيست ؟
عرض كرد: كسانى كه زكات مال خود را نمى دهند و آنها را جمع مى كنند و به مصرفى كه بايد برسانند نمى رسانند.(297)
و اگر بخواهند احيانا چيزى به كسى بپردازند. شيطان آنان را منع مى كند و از فقر و بى چيزى مى ترساند. قرآن در اين باره مى فرمايد:
الشيطان يعدكم الفقر و و ياءمركم بالفحشاء
((شيطان - هنگام پرداخت زكات و انفاق به محرومان ، به انسان - وعده فقر و بى جيزى مى دهد و مى گويد: اگر زكات و وجوهات مال خود را بدهى در آينده فقير مى شوى و دستت از مال دنيا كوتاه خواهد شد.))(298)
انسان ها را وسوسه مى كند و مى گويد: چرا شما زحمت بكشيد و با سختى و مشكلات مالى به دست آوريد و آن را به آسانى در اختيار ديگران قرار دهيد؟ اضافى مالتان را به صورت طلا و نقره در آوريد و براى آينده ذخيره كنيد كه محتاج ديگران نشويد. اين ها هم فراموش مى كنند كه خدا فرمود: ((در قيامت آن طلا و نقره را در آتش جهنم داغ مى كنند و به صورت و پهلو و پشت آنها مى گذارند و به آنها مى گويند: بچشيد عذاب خدا را، اين ها همان طلا و نقره اى است كه در دنيا جمع و ذخيره نموديد.))(299)
عاقل كسى است كه خود را خزانه دار شيطان قرار ندهد، گول وسوسه هاى او را نخورد، كه هم در دنيا ضرر كرده و هم در قيامت به عذاب سخت دچار شود.
هشيار كسى است كه نه فقط خود را خزانه دار شيطان نمى كند؛ بلكه با پرداختن زكات و ديگر بدهى هاى شرعى ، آن را در خزانه خدا قرار مى دهد و خدا هم بهترين خزانه داران است .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از شيطان پرسيد: هم جنس تو كيست ؟ عرض كرد: هم جنس من ((دورى كننده از نماز است )).
شيطان به خواست خود از سجده بر آدم سرباز زد و نماز هم نمى خواند. از اين رو، آن كه با آگاهى نماز نمى خواند و از نماز و مسجد و جمعه و جماعات دورى مى كند، از جنس او است . شيطان از فساد و گناه ، خيانت و جنايت ، قتل و غارت باكى ندارد، آدم بى نماز هم باكى ندارد؛ شيطان ايمان و اعتقاد به دا ندارد، ادم بى نماز هم اعتقاد ندارد، شيطان در پى فريب و گمراهى مردم است ، ((تارك نماز)) هم در صدد فريب دادن مردم است .
مؤمنى كه مشغول نماز مى شود، شيطان مى آيد و او را وادار مى كند تا فراموش كند كه در حال نماز است و از ياد ا مى برد چند ركعت خواند. شخص بى نماز هم هنگام نماز خواندن مؤ من ، وسوسه اش مى كند كه حالا كارهاى ديگر را انجام بده ، براى نماز وقت زياد است ، بعدا نماز را مى خوانى !؟
شيطان از هم جنسان خود راضى و خوشحال است ، چون آنها در كارها به شيطان كمك مى كنند، زحمت را از دوش او بر مى دارند و كارهاى او را سبك مى كنند.(296) بى نماز حتى از شيطان هم بدتر است ؛ زيرا:
| شيطان كه رانده گشت بجز يك خطا نكرد |
| خود را براى سجده آدم رضا نكرد. |
| شيطان هزار مرتبه بهتر ز بى نماز |
| او سجده بر آدم ، اين بر خدا نكرد |
زينب كبرى عليها السلام فرمود: چون ابن ملجم ملعون ، ضربت بر سر پدر بزرگوارم زد و من آثار مرگ را در او مشاهده كردم ، پيش رفتم و عرض كردم :اى پدر بزرگوار! او ايمن حديثى براى من گفته كه دوست داشتم آن را از دو لب مبارك شما بشنوم . آن حضرت فرمود:اى نور ديدگانم ! حديث همان است كه ام ايمن براى تو شرح داده و نقل كرده است .
نگرانم كه تو را جمعى از دختران نورس و زنان بى كس از اهل بيت عصمت به حال خوارى و ترس در اين شهر اسير و دستگير دشمنان گرديد. و دشمنان شما همانند گرگان آدم خوار شما را احاطه كرده باشند. اى نور ديده من !اى زينب ! شما را امر مى كنم بر صبر و شكيبايى . به حق آن خداوندى كه دانه را شكافت و همه چيز را از پس پرده نيستى آفريد، در آن وقت در تمام روى زمين دوستان خدا فقط شما و شيعيان و دوستان شما هستند. براى خداوند ولى و دوستى به غير از شما و شيعيان شما نخواهد بود.
دخترم ! زمانى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اين حديث را براى ما نقل كرد، فرمود: در آن روز ابليس لعين با همه ياورانش با سر خوشى و سرور در روى زمين پراكنده مى شوند و به همه دوستان خويش خطاب مى كنند و مى گويند:اى جماعت ! دل خوش داريد كه انتقام خود را از ذريه آدم گرفتم و بدترين نابودى را به آنان چشاندم . جهنم را به كشندگان آنها به ميراث داديم ، مگر جماعتى كه دست به دامن اين خانواده شوند و پيروى از آن محمد صلى الله عليه و آله و سلم نمايند. بر شما است كه مردم را به بى وفايى و شبهه از اين خانواده دور نماييد. كارى كنيد كه با اين خانواده و دوستان آنها دشمنى نمايند. درباره آنها جديت كنيد تا كفر و ضلالت و گمراهى آنها محكم شود و يك نفر رستگار نگردد و همه آنها از دين بيرون روند و جهنمى شوند!
اى نور ديده من !اى زينب ! هر آيينه ابليس در اين سخن راست گفت ؛ با اين كه كار او دروغ گفتن است ؛ از اين رو كه مى داند براى دشمنان هيچ كار پسنديده اى پذيرفتنى نيست . و گناهان دوستان شما (مگر گناهان كبيره ) قابل بخشش و بازگشت است .(295)
يكى از جاهايى كه شيطان با تما نيرو به جنگ انسان مى رود و در اين راه ، از اين كه خودش آسيب ببيند يا فرزندان و پيروانش دهد بيمى ندار، هنگامى است كه انسان سرگرم ذكر خدا و درود بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و آلش مى باشد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم درباره دعا و ذكر، فرمودند:اى امت محمد صلى الله عليه و آله و سلم ! در مشكلات و سختى ها دست به دامن محمد صلى الله عليه و آله و سلم و آل او شويد و آنها را بخوانيد كه خداوند متعال ملائكه را يارى دهد بر شياطينى كه مى خواهند شما را منحرف كنند؛ زيرا هر كدام از شما دو ملك با او است يكى در طرف راست او كه نيكوكارى ها را مى نويسد و ديگرى در طرف چپ او گناهان را يادداشت مى كند. نيز با او دو شيطان از جانب ابليس است كه او را گمراه مى كنند. پس اگر يكى از شما وسواسى در قلبش پيدا شود، خدا را بخواند وبگويد:
((لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم و صلى الله على محمد و آله الطيبين )).
در اين هنگام آن دو شيطان خود را مخفى مى نمايند و مى روند پس ابليس از آن شخص شكايت مى كنند و مى گويند: اين شخص ما را خسته كرد جمعيت ما را زيادتر نما!
آن ملعون هم جمعيت آنها را زيادتر مى گرداند تا به هزار نفر برسند. پس از آن مى آيند و در برابر او قرار مى گيرند تا او را منحرف و گمراه كنند. هر وقت او را وسوسه مى كنند و به شك مى اندزاند آن شخص ذكر و ثناى الهى مى گويد و درود بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و اهل بيت او مى فرستد. شياطين ديگر نمى توانند بر او چيره شوند و راه نفوذى براى آنان باقى نمى ماند و حيران مى گردند. باز پيش ابليس مى روند و مى گويند: هيچ راه نفوذى بر او نيست ، مگر اين كه خودت شخصا به جنگ او بروى و او را اغوا و گمراه كنى .
سپس ابليس خودش فرماندهى لشكر را به دست مى گيرد. خداوند مى فرمايد: اى ملائكه ! اين ابليس لعين است كه با لشكريانش در برابر بنده اى از بندگان من قرار گرفته اند، برويد در مقابل او و لشكريانش قرار بگيريد. پس در مقابل هر شيطان صد هزار فرشته صف مى بندند؛ در حالى كه سوار بر اسب هايى از آتش هستند، و در دست هر كدام شمشير و نيزه ، تير و كمان ، كارد و اسلحه هاى ديگر از آتش است ، فرشتگان با سلاح هاى خود با آنها مى جنگند و از آنان مى كشند. خود ابليس را دستگير و اسير مى نمايند و با شمشيرهاى خود به او حمله مى كنند. آن وقت فرياد آن ملعون بلند مى شود و مى گويد: خدايا! به من وعده دادى كه مرا نكشى و تا روز معين زنده نگاه دارى .
خداوند متعال مى فرمايد:اى ملائكه ! درست مى گويد، من وعده دادم كه او را نميرانم و نكشم ، ولى وعده ندادم كه سلاح را بر او مسلط نكنم و درد و عذاب را به او نچشانم و زخمى اش نكنم . تا مى توانيد او را با سلاح هاى خود بزنيد و مجروح كيند. من او را نمى كشم و زنده نگاه مى دارم . پس ملائكه وى را آن قدر مى زنند كه تمام بدنش مجروح مى شود. آن گاه او را رها مى كنند و مى روند. آن ملعون هم براى درد و زخم هاى خود و هم براى فرزندانش كه كشته شده اند ناله و گريه مى كند. آسيب هاى او بهبودى نمى يابد، مگر با شنيدن صداى مشركان كه به خدا شكر مى آورند و كافر مى شوند. نيز اگر مؤمن بر حمد ثناى الهى و درود بر حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم اصرار ورزد، زخم هاى شيطان هم درمان نمى شود تا هنگامى كه وى ذكر خدا را فراموش كند و با خداى خود مخالفت نمايد، آگاه جراحات ابليس بهبود پيدا مى كند.(293)
پس از آن كه بهبودى كامل پيدا كرد، بر اين بنده غالب مى شود تا جايى كه به او دهنه مى زند و زين بر پشت مى گذارد. اول خودش بر او سوار مى شود، بعد از آن پياده شده و به ياران خود مى گويد: اين بنده خدا، الان در اختيار ما است و پشتش آماده براى سوارى ما مى باشد. هر كدام از شما مايل باشيد مى توانيد برگردن او سوار شويد! و ما هر وقت بخواهيم مى توانيم سوارش شويم .
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پس از اين كتاب فرمودند:اى مردم ! اگر مى خواهيد چشم شيطان همواره پر اشك و گريه كند و زخم هايش درمان نشود، به اطاعت و عبادت خدا باشيد و ذكر خد و درود بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را فراموش نكنيد. اگر غير از اين باشد، بدانيد كه شما از بندگان ابليس هستيد و هر وقت بخواهد او و لشكرش بر گرده و گردن شما سوار مى شوند (و شما را به هر كجا كه بخواهند مى كشانند).(294)
و آتش ناپيدا، آتشى است كه در هنگام غضب و ناراحتى به وجود مى آيد. و آن آتش درونى است و نمودى ندارد.
همين طور كه آتش كارش سوزاندن و خاكستر نمودن و از بين بردن چيزها است ، انسان هم وقتى كه خشم گرفت با پوششى از زدن ، مجروح كردن ، كشتن و از بين بردن ديگران خود را نشان مى دهد.
همان طور كه آتش زير خاكستر ناگهان به وسيله باد و غيره شعله ور مى گردد و ممكن است منطقه اى را بسوزاند و به ويرانه اى تبديل كند، آتش غضب هم كه در درون و قلب انسان نهفته است ، ناگهان به وسيله غضب و ناراحتى مشتعل مى شود و رسوبى از آن در خون و در رگ و عروق انسان مى نشيند؛ به عبارت ديگر همان طور كه آتش آب را به جوش مى آورد، آتش غضب هم خون قلب را به غليان مى آورد.
اين است كه رگ هاى گردن ، صورت و چشم را خون فرا مى گيرد، ديگر انسان در آن حالت زمام خويش را از دست مى دهد و كارهايى مى كند كه شيطان خوش دارد و به آنها دستور مى دهد در اين هنگام در بست در اختيار شيطان و به فرمان او است و از خود اختيارى ندارد.
وقتى آتش غضب در سينه انسان مشتعل شد و خون چشم ها را پر كرد و شيطان اختيار را در دست گرفت ، انسان دگير از هيچ جنايت و خيانتى كه مرتكب شود باكى ندارد. ممكن است به قتل و غارت ، ضرب و جرح ، سخريه و شماتت ، حقد و حسد، فحش و ناسزا، دروغ و تهمت ، هتك عرض و آبرو، طرد و تحقير طرف و غيره دست زند.
احاديثى از معصومان عليه السلام در اين باره وارد شده : كه غضب را آتش شيطان به حساب آورده اند آنها از اين قرارند:
1. حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: ((غضب پاره آتشى از شيطان است ))(288)
2. ابوحمزه ثمالى از امام محمد باقر عليه السلام نقل مى كند كه آن حضرت درباره نكوهش غضب بى جا فرموده اند:
((اين غضب پاره اى از آتش شيطان است كه در قلب فرزندان آدم روشن مى شود. از اين رو، چون يكى از شما خشم گيرد، رگهاى گردنش پر و صورتش قرمز و چشمانش سرخ مى شود و شيطان داخل سينه او مى گردد.))(289)
به وسيله غضب ، شيطان به آرزوى خود مى رسد و مى تواند انسان را از حق منحرف كند؛ چون خود آن ملعون مى گويد: غضب وسيله شكار من است . به واسطه آن ، بندگان خوب خدا را به دام مى اندازم و از بهشت دور مى كنم و به سوى جهنم مى كشانم .(290)
روزى حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم به اصحاب خود فرمود: پهلوان در ميان شما كيست ؟ عرض كردند: پهلوان و قوى در ميان ما به كى گفته مى شود كه پشت او به خاك نرسد.
حضرت فرمود: خير؛ اين ويژگى پهلوان نيست . بلكه پهلوان حقيقى كسى است كه شيطان در قلب او راه پيدا نكند تا غضب او را شعله ور گرداند؛ و خون رگ هاى او را پر كند. توانا كسى است كه هميشه به ياد خدا است و به وسيله خويشتن دارى ، خشم خويش را مغلوب كند و او را بر زمين زند.(291) ((اشجع الناس من غلب هوى )) وقتى آتش غضب شعله ور شد و زبانه كشيد بايد به وسيله وضو گرفتن با آب سرد آن را از بين برد و خاموش كرد.
در اين باره حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: غضب از شيطان است ، و خلقت شيطان از آتش ، آتش هم به وسيله آب خاموش مى شود. پس اگر يكى از شماها غضب كند بايد وضو بگيرد، تا آتش غضب او فرونشيند.(292)
بنابراين ، نتيجه گرفته مى شود كه : شيطان تمام فتنه ها، فساد، فحشا، قتل و خون ريزى را كه انجام مى دهد با اين لشكر خطرناك انجام مى دهد و با كمك آن به جنگ انسان مى رود.
از امام باقر عليه السلام نقل شده كه : زنى از جن به نام ((عفراء)) در زمان حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم توبه كرد و ايمان آورد و اسلامش اسلام نيكويى شد. پيش آن حضرت مى آمد و از حرف هاى ايشان استفاده مى كرد. صالحين از جن مى آمدند به دست او مسلمان مى شدند و ايمان مى آوردند.
زن جنى به مدت چهل روز ناپديد شد. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از حال او اطلاع نداشت . از حال او پرسيد. گفتند: آن زن خواهرى داشت كه براى رضاى خدا رفت او را ببيند. آن حضرت فرمودند: خوشا به حال كسانى كه براى رضاى خدا يك ديگر را دوست مى دارند و به ديدار هم مى روند. بعد فرمود: خداوند متعال عمودى در بهشت خلق نموده از ياقوت قرمز، بر آن عمود هفتاد هزار قصر بنا نمود. در هر قصرى هفتاد هزار غرفه وجود دارد. همه اين ها براى كسانى كه براى خدا يك ديگر را دوست مى دارند ساخته شده است .
بعد از مدتى آن جنى آمد. حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:اى ((عفراء))! كجا بودى ؟ عرض كرد: يا رسول الله ! خواهرى داشتم ، به ملاقات او رفته بودم ، فرمود: خوشا به حال كسانى كه براى خدا هم ديگر را دوست مى دارند و به زيارت يكديگر مى روند.
سپس فرمود: اى ((عفراء))! در اين مسافرت چه ديدى ؟ عرض كرد: چيزهاى شگفت آورى ديدم . فرمود: از آن چه ديدى بگو. عرض كرد: ابليس را ديدم در درياى سبز كه دنيا را در بر دارد. بر روى تخته سنگى سفيد، در حالى كه دست هاى خود را به سوى آسمان بلند كرده بود، مى گفت : خدايا! اگر به قسمى كه خوردى جامه عمل بپوشى و مرا داخل آتش كنى ، آن گاه من تو را به حق ((محمد صلى الله عليه و آله و سلم و على و فاطمه و حسن و حسين )) مى خوانم تا مرا از آتش نجات دهى و با آنها محشور گردانى - و از گناه من صرف نظر كنى .
من به او گفتم : اى ابوحارث (لقب شيطان است )! اين اسامى كه خدا را به آنها قسم مى دهى چه كسانى هستند و كجا ديده اى ؟ گفت : هفت هزار سال قبل از خلقت آدم ، آنها را بر ساق عرش ديده ام . دانستم كه آنها گرامى ترين خلايق نزد خدا هستند. پس من هم آنها را يادآور شدم و خدا به حق ايشان قسم دادم كه مرا جهنمى نكند. آن حضرت فرمودند: به خدا قسم اگر اهل آسمانها و زمين خدا را به اين اسامى قسم دهند، خداوندى دعاى آنان را مى پذيرد و حاجات ايشان را بر آورده مى گرداند.(287)
در اين جا سوالى پيش مى آيد، و آن اين كه : شيطان مى دانست همواره جهنمى خواهد بود و نجات پيدا نمى كند، پس چرا دعا مى كنند و خدا را به اولياى گرامى سوگند مى دهد كه نجاتش دهد؟ اميد شيطان از اين خواهش چيست ؟
شياد ام يدوارى او به اين علت باشد كه خداوند او را از طبقات پايين جهنم - كه گرم ترين طبقات است - به طبقات بالاتر منتقل كند. و شايد اميدش اين باشد كه خداوند بعد از آن كه او را داخل جهنم كرد، بيرون آورد و سپس داخل بهشت نمايد. و يا شايد براى اين باشد كه از عذاب اهل زمين رهايى يابد و به دست اهل زمين عذاب نشود.
در حديث است : هر كس دعا كند خداوند دعايش را اجابت مى نمايد، اگر مؤمن و با تقوا باشد، مزد دعاى آنها را در قيامت مى دهد؛ زيرا دنيا ارزش پاداش آنان را ندارد، و كسانى كه مؤمن نباشند جزاى آنها را در همين دنيا مى دهد؛ زيرا آنان لياقت آخرت را ندارند. شيطان از آن دسته است كه پاداش و مزد عملش را در همين دنيا مى دهند. و پاداش او همين عمر طولانى ، تسلط بر اولاد آدم ، وسعت و آسايش است .
هم چنين ، شايد اميدش به خدا از اين نظر بود كه او ((ارحم الرحمين )) است و رحمانيت او بر غضبش برترى دارد. و لابد از گناهش چشم مى پوشد و چون نافرمانى او لطمه اى به خدا نمى زند پس ممكن است او را هم بيامرزد.
در جنگ بدر مشركان مكه شعار مخصوص خود را مى دادند و مى گفتند: ((اعل هبل ، اعل عبل )) و لشكر اسلام هم شعار مخصوص به خود را مى دادند و مى گفتند: ((الله مولانا و لامولالكم الله اعلاو اجل )) (و ملت مسلمان ايران در شعارهاى خود مى گفتند: نهضت ما حسينى است ، رهبر ما خمينى است .)
شيطان هم اين طور برخورد مى كند و شعارى را كه بدان معتقد است و مبناى كارش به شمار مى آيد به كار مى برد. شعار آن ملعون را خداوند متعال در قرآن بيان نموده است . آن جا كه مى فرمايد:
كمثل الشيطان اذ قال للانسان اكفر فلما كفر قال انى برى ء منك انى اخاف الله رب العالمين
((كار عده اى از مردم هم چون شيطان است كه به انسان گفت : كافر شود - تا مشكلات تو را حل كنم - اما هنگامى كه او كافر شد. گفت : من از تو بيزارم ، من از خداوندى كه پروردگار عالماين است مى ترسم !)).(286)
آرى ، شيطان در وهله اول ، بيزارى خود را به انسان ابراز نمى كند؛ زيرا در اين صورت انسان گول نمى خورد. بلكه وقتى او را فريفت ، آن گاه مى گويد:اى بنده بى بند و بار!اى انسان بى وجدان و كوتاه نگر! تو انسان بودى و داراى مقام و شرف انسانيت ! گول من شيطان - كه دشمن تو بودم - را خوردى و به خداى مهربان كه تو را از عدم به وجود آورد كافر شدى . برو كه جاى تو دوزخ است . بعد مى گويد: خوب شما را به دام كشيدم و نهان شما را ظاهر كردم ، آلودگى ها و عفونت هاى مخفى شما را آشكار نمودم . پس به آنان لبخند خوشحالى مى زند.
آن ملعون شعارش ((اكفر)) است به همه انسان ها مى گويد: كافر شويد! آن عده اى كه تحت تاءثير شيطان قرار گرفته و فريب وعده هاى دروغين او را خورند راه كفر را مى پويند و به خواسته قلبى او جامه عمل مى پوشند، دين و وجدان خود را زيرپا مى گذارند و به شيطان لبيك گفته و كافر مى شوند.
شيطان هم براى خود كارخانه و كارگاهى دارد كه به آنجا رفت و آمد و نظارت دارد. كوشش براى دنيا و آخرت سست و بى حال باشند، نه حال عبادت دارند و نه حال تجارت ، نه عاشق دنيا هستند و نه آخرت .
رويات و كلماتى از معصومان عليه السلام درباره تنبلى و بى حالى وارد شده كه خود ايشان از سستى و بى حالى به خدا پناه مى برد.
امام سجاد عليه السلام در شبهاى ماه مبارك رمضان در مناجات هاى خود چنين مى فرمايد:
خدايا! به تو پناه مى برم از تنبلى و سستى و بى حالى .(284)
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: از تنبلى و سستى بپرهيز؛ زيرا تو براى امروز زنده اى نه براى فردا. اگر فردايى بود نيز مثل امروز باش و اگر فردايى نبود پشيمان نخواهى بود.(285)
نيز آن حضرت فرمود: از خستگى و كاهلى بپرهيز؛ چون اگر در كارهاى دنيا و آخرت خسته و ملول باشى حق را تحمل نتوانى كرد و اگر تنبل و سست باشى از اداى حق باز مى مانى .
بلى ، شيطان در اين كارخانه و كارگاه مغز، فعاليت مى كند. انسان را به تن پرورى مى كشاند، كه شخص همواره خمود و پژمرده و بى حال به نظر مى رسد. او نمى گذارد انسان كار دنيا و آخرت خود را به خوبى انجام دهد و حركتى در راه اصلاح دينا و آخرت خود بكند.
شيطان هم مانند سرمايه داران بزرگ و پول داران حرفه اى ، سرمايه و مال التجاره اى آماده كرده و براى فروش ، دنبال مشترى مى گردد.
مناسب است انواع و اقسام مال تجاره شيطان را كه براى فروش به مردم عرضه مى كند را از زبان خودش بشنويم .
روزى حضرت عيسى بن مريم عليه السلام شيطان را ديد كه پنج الاغ سياه در پيش دارد و بارهايى بر آنان گذاشته و از راهى مى رود.
آن حضرت پرسيد:اى شيطان ! بار اين الاغ ها چيست ؟ و به كجا مى روى ؟ آن ملعون عرض كرد:اى روح الله ! بار آنها مال التجاره است و براى فروش مى برم .
فرمود: آيا هم كارها از يك قماش هستند؟ گفت : خير، بار هر كدام باديگرى فرق مى كند و هر الاغى يك نوع بار دارد.
| گونه گونه هست بار اين خزان |
| تو همه خر را به يك چوبى مران |
پرسيد الاغ دومى چه بار دارد؟ گفت : غرور و خودپسندى . فرمود: چه كسى خريدارش است ؟ عرض كرد: كدخداهاى آباديها، و رؤ ساى دهات .
پرسيد: بر الاغ سوم چه بار كرده اى ؟ گفت : حسد. فرمود: مشترى آن كيست ؟ گفت : عالمان دربارى و مزدوران آنها و نوكران اجانب (البته علماى خوب و واقعى حسد ندارند. حضرت على عليه السلام درباره آنها فرمودند: آنها عالم ربانى هستند).(280)
پرسيد: بار الاغ چهارم چه مى باشد؟ گفت : بار آن خيانت است . فرمود: مشترى آن كيست ؟ گفت : تجار و عمال و كاركنان تجار؛ كسانى كه تجار آنها را امين خود قرار داده و براى خريد و فروش به شهرهاى دور و نزديك مى فرستند، ولى آن ان به جاى امانت دارى خيانت مى كنند.
پرسيد: آن دراز گوش پنجمى بارش چيست ؟ پاسخ داد: نيرنگ . فرمود: خريدار آن چه كسانى هستند؟ جواب داد: زن ها مشترى و خريداران اين بار مى باشند.(281)
قرآن مكر زنان را از مكر شيطان بزرگ تر دانسته ، آن جا كه مى فرمايد: ((ان كيد كن عظيم ؛ كيد و مكر زنان بزرگ است ))(282) در حالى كه مگر شيطان را سست و ضعيف معرفى مى كند. آن جا كه مى فرمايد: ((ان كيد الشيطان كان ضعيفا؛ به درستى كه كيد شيطان ضعيف است )).(283)
همين طور شيطان هم براى خود جايى دارد كه آن ، تجارت خانه و مغازه شيطان ، در دنيا است . در اين مغازه كالاهاى گوناگونى را در قفسه ها و طبقات قرار داده . اجناس اين مغازه عبارت است از كبر، حسد، غضب ، عصبيت ، فخر، بخل ، سوءالخلق ، حرص ، طمع ، طول الامل ، كسالت ، ضجر، لهو و لعب ، غفلت ، قساوت ، كينه ، عجب ، ريا، معصيت ، خصومت و عداوت ، فسق و جور، زنا و لواط، قتل و غارت ، غيبت و تهمت و غير اين ها. در يك طرف مغازه اين اجناس را در قفسه ها مرتب و منظم كرده ، و در طرف ديگر مغازه دوست داشتنى ها مانند: دوستى دنيا، دوستى رياست ، دوستى طعام ، دوستى زنان ، دوستى خواب ، راحت طلبى ، دوستى كلام زيادى ، دوستى برترى طلبى ، و علو و رتبه ، دوستى ثروت ، دوستى درهم و دينار و دوستى حرام را چيده است .
با اينها تجارت مى كند و مردم را جذب خود مى نمايد. هر كس هر كدام از اين ها را بخواهد به او مى دهد. به هين خاطر يحيى بن معاذ مى گويد: دنيا دكان و مغازه شيطان است ، پس هيچيك از اجناس اين مغازه را سرقت نكن ؛ زيرا اگر چيزى از آنها را بردى ، شيطان تو را تعقيب و دنبال مى كند تا تو را بگيرد و ديگر رهايت نمى نمايد.(277)
اين بازار و مغازه شيطان ، غير از زيان ، چيزى براى تو نخواهد داشت . لذا اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد:
الدنيا سوق الخسران
((دنيا بازار زيان است )). (278)
و امام دهم حضرت هادى عليه السلام درباره دنيا مى فرمايد:
((الدنيا سوق ربح فيها قوم و خسر آخرون ؛ دنيا بازار است ، بعضى از آن سود مى برند و بعضى خسارت مى بينند)).(279)
پس اى انسان بيدار باش ! به بازار و مغازه شيطان نرو و چيزى را ندزد كه صاحب آن تو را بيچاره و بدبخت مى كند و به جهنم مى برد.
بعد از عالم برزخ و داخل شدن در عالم قيامت ، جايگاه پاكان در ((اعلاعليين )) كه در آسمان هفتم قرار دارد مى باشد و آن جا براى كفار و مجرمان و اهل نفاق آماده شده است . و همان ((سجين )) جايگاه شيطان و پيروان او هم خواهد بود.
ابن عباس پيش كعب الاحبار آمد و گفت : از قول خداوند كه مى فرمايد:
((ان كتاب الفجار لفى سجين .)) (275) برايم بگو. در جواب گفت : وقتى روح خبيث ((فجار)) را از بدن كثيفشان بيرون مى كشند او را به آسمان مى برند. آسمان ها او را نمى پذيرند و به زمين برمى گردانند آن هم نمى پذيرد، ناچار آن روح خبيث را مى برند تا هفت طبقه زمين ، همان جايى كه جايگاه شيطان و طرفداران او است . شكنجه اى كه در ((سجين )) براى شياطين آماده شده از هر عذاب و شكنجه اى سخت تر است . (پناه بر خدا).(276)
آن حضرت فرمودند: خير؛ آن منبر از كيست ؟ شيطان عرض كرد: آن منبر از من است و صاحب آن بودم ! بالاى آن مى نشستم و ملائكه پاى منبر من حاضر مى شدند، از براى آنها راه بندگى حضرت منان را مى گفتم . ملائكه از عبادت و بندگى من تعجب مى كردند! هر وقت كه تسبيح از دستم مى افتاد، چندين هزار ملك بر مى خاستند، تسبيح را مى بوسيدند و به دست من مى دادند. اعتقاد من اين بود كه خداوند از من بهتر چيزى را خلق نفرموده ؛ ولى يك بار ديدم امر به عكس شد و رانده درگاه او شدم . و الان كسى از من بدتر و ملعون تر در درگاه احديت نيست . اى محمد صلى الله عليه و آله وسلم ! مبادا مغرور شوى و تكبر نمايى ، چون هيچ كس از كارهاى الهى آگاه نيست .
در ملاقات خود با حضرت يحيى عرض كرد: من جزو ملائكه بودم و چهار هزار سال سرم را از يك سجده بر نداشتم ؛ ولى عاقبتم اين شد كه از صفوف ملائكه بيرون شدم و مطرود و مردود و ملعون درگاه حق تعالى گرديدم .(274)
حضرت رسول صلى الله عليه و آله از آمدن آنها خبر داده و آنان را شاخ شيطان ناميده است . بخارى كه يكى از علماى اهل تسنن است در كتاب خود از عبدالله عمر روايت ميكند كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم دوبار فرمود: خدايا! به ما، در يمن بركت بده ، خدايا به ما، در شام بركت بده ، اصحاب عرض كردند: يا رسول الله بفرماييد به نجد ما هم بركت بده !
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: نجد؟! جاى زلزله ها و فتنه ها است و شاخ شيطان از آن جا بيرون مى آيد.
نيز بخارى از پدرش روايت مى كند كه گفت : روزى پيغمبر اسلام در كنار منبر ايستاد و فرمود: فتنه و فساد از آن جا است . از آن جا كه شاخ شيطان بيرون مى آيد!
و نافع از عبدالله عمر روايت مى كند كه گفت : حضرت رسول صلى الله عليه و آله روبه طرف مشرق كرد و فرمود: آگاه باشيد كه فتنه و فساد در آن جا است ، آن جا كه شاخ شيطان بيرون مى آيد.
در شرح السنة از عقبة بن عمر روايت مى كند كه گفت : پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله با دست خود به طرف يمن كرد و فرمود: آگاه باشيد كه آن جا پربركت است . بدانيد و آگاه باشيد كه قساوت و سنگ دلى در ميان شتر دارانى است كه در زير دم شتران هستند، جايى كه شاخ شيطان از آن جا بيرون مى آيد.(272)
آن حضرت از يمن تعريف و از نجد بدگويى كرده و مى گويد: جاى زلزله و فتنه ها و فساد نجد است ، قساوت و سنگدلى در ميان شترداران است كه همان نجد باشد، و شاخ شيطان از آن جا بيرون مى آيد. حضرت فرقه وهابى را تعبير به شاخ نموده ؛ چون شاخ حيوانات براى انسان و ديگر حيوانات بسيار خطرناك مى باشد. - ممكن است انسان به وسيله شاخ زدن حيوان از بين برود.
خطر وهابى براى اسلام و مسلمين بسيار زياد است . آنها اگر بتوانند تمام مسلمين را به عنوان مشرك و كافر مى كشند، اموال آنان را به غارت مى برند، اسلام را به اسم اسلام نابود مى كنند.
معروف است كه وقتى نجدى هاى مهاجم به سركردگى عبدالعزيز پسر مسعود، پدر پادشاهان كنونى عربستان ، مدينه منوره را اشغال كردند و قبر امامان و زنان و اصحاب پيغمبر صلى الله عليه و آله در بقيع را خراب كردند، خواستند قبر مقدس پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله راهم خراب كنند. ولى با اعلام خطر ممالك اسلامى و بيشتر علماى هند روبه رو شده ، از بيم اعتراض دنياى اسلام خوددارى كردند.
مى گويند: نجدى هاى مهاجم يعنى سربازان عبدالعزيز بن مسعود و پيروان محمد بن عبدالوهاب روى قبر پيامبر صلى الله عليه و آله قهوه مى كوبيدند و فرياد مى زدند: محمد! ((قم قم !! انت قلت النجد قرن الشيطان )) يعنى اى محمد! برخيز، برخيز! تو گفتى كه نجد شاخ شيطان است !؟(273)
از جمله عقايد وهابى ها (شاخ شيطان ) اين است كه : 1. خدا را جسم ميدانند، براى او دست و پا، صورت و اعضا در نظر مى گيرند؛ 2. همه مسلمانان را به غير از خودشان كافر و مشرك دانسته و قتل و غارت آنان را جايز مى دانند؛ 3. خراب كردن قبر امامان و پيغمبران را واجب دانسته ؛ 4. زيارت كردن را حرام و شرك مى دانند.
در زمان خودمان شمه اى از جنايات و قتل و كشتار آنها را ديديم و شنيديم كه چگونه در جمعه خونين مكه در چهارم ديحجه الحرام مطابق نهم مرداد سال 66 حمله كردند و صدها نفر از زايران خانه خدا را قتل عام كرده و هزاران نفر را مجروح ساختند. موحدين و يگانه پرستان را مشرك دانسته و حتى آخوندهاى دربارى آنان ، فرياد مى زدند و مى گفتند ((اقتل المجوس اقتل المشركين )) مجوس و مشركين را بكشيد.
فرودگاه شياطين قلب آن كاهنان و جادوگرانى است كه با شياطين ارتباط دارند. آنان مطالب حقى را كه شياطين از ملائكه مى شنوند، با ده ها دروغ به كاهنان ديگر مى گويند، آنها هم ده ها دروغ ديگر را به آنها مى افزايند و به خورد مردم مى دهند. قرآن فرودگاه او را اين طور بيان مى نمايد:
هل انبئكم على من تنزل الشياطين تنزل على كل افاك اثيم يلقون السمع و اكثرهم كاذبون
((آيا به شما خبر دهم ، شياطين بر چه كسى نازل مى شوند؟ بر هر دروغ گوى گنه كار نازل مى گردند. آنها آن چه را مى شنوند به ديگران القا كنند و اكثرشان دروغ گو هستند)). (271)
شيطان موجودى است ويران گر، موذى و مخرب ، القائات او در مسير فساد و تخريب است . مشتريان او دروغ گويان و گنه كاراند كه قلب آنها مانند لانه زنبور محل آمد و شد شيطان ها است ، مانند فرودگاه هاى بزرگ دنيا كه در هر ساعت ده ها طياره فرود مى آيند و بلند مى شوند.
جايى كه رفت و آمد در آن براى همه آزاد است و هر كس هر چه بخواهد در آنجا به دست مى آورد.
از جمله كسانى كه در آن ميدان رفت و آمد مى كند و آن جا را از نظر دور نمى دارد و بيشتر وقتش را در آن صرف مى كند شيطان است . از اين رو، پيامبر صلى الله عليه و آله آن جا را بدترين بقعه هاى زمين مى داند.(268)
از امام باقر عليه السلام نقل شده كه : يك نفر اعرابى (از طايفه بنى عامر) خدمت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مشرف شد و پرسش هايى از آن حضرت كرد. از جمله سؤ ال ها اين بود كه گفت : يا رسول الله ! بدترين بقعه هاى زمين كجاست ؟ بعد از آن كه جبرئيل نازل شد و آن حضرت را آگاه نمود. فرمود: اى اعرابى ! بدترين بقعه هاى زمين بازارها است . آن جا ميدان و محل تاخت و تاز شيطان مى باشد. بامدادان با پرچم خود وارد آن جا مى شود و آن را بر مى افرازد و تخت خود را كنار آن بر زمين مى گذارد و بر آن مى نشيند. فرزندانش را در بازار مى پراكند و به هر كدام دستورى جداگانه مى دهد.
بعضى از آنان ، با كيل سروكار دارند، وسوسه مى كنند كه كيل درست نباشد. عده اى از آنان كسانى كه اجناس را به درستى وزن مى كنند وسوسه مى كنند كه در آن دست ببرند. عده اى را وسوسه مى كنند كه در ذرع و متر دزدى كنند، در فروختن اجناس خود قسم دروغ بخورند به بعضى دستور تقلب ، غش در معامله ، ربا و سود گرفتن مى دهند. به ذريه و فرزندان خود مى گويد: كوشش كنيد درباره كسانى كه پدرشان (حضرت آدم عليه السلام ) مرده ، ولى پدر شما - كه من باشم - زنده است و - شما را راهنمايى مى كند. شيطان با اول كسى كه داخل بازار مى شود داخل مى گردد و با آخرين كسى كه از بازار خارج مى شود بيرون مى رود.(269)
حضرت على عليه السلام به حارث همدانى مى فرمايد: بپرهيز از نشستن بر سر گذرها و در مراكز عمومى و بازارها و مراكز تجارت ؛ زيرا در آن جاها محل حضور شيطان - و وسوسه هاى او است - محل پيشامد فتنه ها و تباه كارى ها است . شيطان سعى مى كند افراد را براى تاءمين منافع خودشان به دروغ ، تهمت و انحراف بكشاند و به دنبال آن اضطراب و آشوب و نگرانى به وجود آورد. غالبا مردم در اين جاها به امور دنيا و كارهاى خلاف دين مشغول اند. پس تا مى توانى بايد از مراكز و بازارها كه ميدان ابليس است دور شوى تا داخل فتنه و فساد نشوى .(270)
گفت : اى بيچاره ! به چه طمع اين جا آمده اى ؟ پاسخ داد: بازار دنيا، خانه من است ؛ به خانه خود آمده ام ، تو از مردم بپرس كه چرا به خانه من آمده اند؟ احمد گفت : آنان آمده اند تا كسبى كنند و نانى براى رفاه زن و فرزند و زندگى خود به دست آورند.
شيطان گفت : من نيز مى كوشم تا يكى را به جهنم ببرم ؟ آنان به مال من دست مى زنند، من نيز در سينه آنان دست مى زنم و وسوسه مى كنم . به آنها بگو از خانه من بيرون روند و آن را به من واگذارند تا من هم از سينه آنها بيرون روم .
حضرت رسول فرمود: شيطان بار اول كسى كه داخل بازار مى شود، داخل و با آخرين كسى كه بر مى گردد، او هم برمى گردد.(264)
و نيز حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: بدترين بقعه هاى زمين بازار است و آن ميدان ميدان و محل جولان دادن شيطان مى باشد. اول صبح با پرچم خود مى آيد و آن را نصب مى كند، تخت خود را در بازار مى گذارد و فرزندان خود را در آن پراكنده مى كند، به هر كدام از آنها دستور مى دهد كه مردم بازار را وسوسه كنند. در متر كردن پارچه خيانت و از آن كم نمايند. به عده اى ديگر مى گويد: وسوسه كنيد كه اهل بازار در تعريف جنس خود قسم دروغ بخورند و با قسم ، جنس پست خود را خوب جلوه دهند و بفروشند.
بعد از آن به فرزندان خود خطاب مى كند و مى گويد: بر شما باد مردمى كه پدر آنها مرده - مراد حضرت آدم عليه السلام است - ولى پدر شما هنوز زنده مى باشد. كوشش كنيد كه با اول كس داخل بازار شويد و با آخرين كس خارج شويد.(265)
از حضرت رسول صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود: بازار خانه سهو و غفلت و بى خبر شدن از خداست . كسى كه در بازار تسبيح بگويد، خداوند براى هر تسبيح او هزار هزار حسنه مى نويسد. و در قيامت او را مى بخشد. بخشيدنى كه به قلب احدى خطور نكرده باشد.(266)
و حضرت على عليه السلام فرمود: اگر مى خواهى شيطان را دور كنى ياد خدا كن . چون خدا را ياد كردن باعث راندن و فرار شيطان مى شود.(267)
1. ولها يا ولهان ؛
او ماءمور طهارت و نماز و عبادت است . او انسان را در طهارت و نماز وسوسه مى كند و به شك مى اندازد كه اين نماز باطل است ؛ نماز ديگرى شروع كن ؛ وضوى تو ناقص بود؛ دو مرتبه تجديد كن . گاهى در سجده در بدن انسان چيزى مى دمد، به طورى كه انسان خيال مى كند وضوى او باطل شد و مجبور شد دو مرتبه وضو بگيرد.(247)
2. هفاف ؛
ماءموريت دارد كه در بيابانها و صحراها انسان را اذيت كند و براى ترسانيدن او را به وهم و خيال اندازد يا به شكل حيوانات گوناگون به نظر انسان درآيد.
3. زلنبور (ياركتبور)؛
كه آن موكل بازارى ها است . لغويات و دروغ ، قسم دروغ و مدح كردن متاع را نزد آنها زينت مى دهد. آنها هم براى اين كه جنس خود را به فروش رسانند آن اعمال را انجام مى دهند.(248)
4. ثبر؛
در وقتى كه مصيبتى به انسان وارد مى شود، صورت خراشيدن ، سيلى به خود زدن ، يقه و لباس پاره كردن را براى انسان پسنديده جلوه مى دهد.(249)
5. ابيض ؛
انبيا را وسوسه مى كند - يا ماءمور به خشم در آوردن انسان است و غضب را پيش او موجه جلوه مى دهد و به وسيله آن خونها ريخته مى شود.
6. اعور؛
كارش تحريك شهوات در مردان و زنها است و آنها را به حركت مى آورد! و انسان را وادار به زنا مى كند.
| از زنا افتد و با اندر جهات |
| ابر نايد از پى منع زكوت |
7. داسم ؛
همواره مراقب خانه ها است . وقتى انسان داخل خانه شد و سلام نكرد و نام خدا را بر زبان نياورد، با او داخل خانه مى شود و آن قدر وسوسه مى كند تا شر و فتنه ايجاد نمايد و اهل خانه را به جان هم اندازد. اگر انسان سر سفره غذا نشست و ((بسم الله )) نگفت با او غذا مى خورد. هرگاه انسان داخل خانه شد و سلام نكرد و ناراحتى پيدا شد بايد بگويد (داسم ، داسم ، اعوذ بالله منه ).(251)
8. مطرش يا مشوط و سا وشوط؛
كار او پراكندن اخبار دروغ يا دروغ هايى است كه خود جعل كرده ؛ در حالى كه حقيقت ندارند.(252)
9 . قنذر؛
او نظارت بر زندگى افراد مى كند. هر كس چهل روز در خانه خود طنبور داشته باشد؛ غيرت را از او بر مى دارد، به طورى كه انسان در برابر ناموس خود بى تفاوت مى شود.(253)
10. دهار؛
ماءموريت او آزار مؤمنان در خواب است . به طورى كه انسان خواب هاى وحشت ناك مى بيند، يا در خواب به شكل زنان نامحرم در مى آيد و انسان را وسوسه مى كند تا او را محتلم كند.(254)
11. اقبض ؛
وظيفه او تخم گذارى است . روزى سى عدد تخم مى گذارد. ده عدد در مشرق و ده عدد در مغرب و ده عدد زمين ، از هر تخمى عده اى از شياطين و عفريت ها و غول ها و جن بيرون مى آيند كه تمام آنها دشمن انسان اند.(255)
12. تمريح ؛
امام صادق عليه السلام فرمودند: براى ابليس - در گمراه ساختن افراد - كمك كننده اى به نام ((تمريح )) وى در آغاز شب بين مغرب و مشرق به وسوسه كردن ، وقت مردم را پر مى كند.(256)
13. قزح ؛
ابن كوا از اميرالمؤمنين عليه السلام از قوس و قزح پرسيد، حضرت فرمود: قوس قزح مگو؟! زيرا نام شيطان ((قزح )) است بلكه بگو ((قوس اله و قوس الرحمن )).
14. زوال ؛
مرحوم كلينى از عطية بن المعزام روايت كرده كه وى گفت : در خدمت حضرت صادق عليه السلام بودم و از مردانى كه داراى مرض ((ابنه )) بوده و هستند ياد كردم . حضرت فرمود: ((زوال )) پسر ابليس با آنها مشاركت مى كند ايشان مبتلا به آن مرض مى شوند.
15. لاقيس ؛
او يكى از دختران شيطان و كارش وادار كردن زنان به مساحقه . و هم جنس بازى زنان است او مساحقه را به زنان قوم لوط ياد داد. يعقوب بن جعفر مى گويد: مردى از حضرت صادق عليه السلام از مساحقه بازى زن با زن ديگر- پرسيد: حضرت در حاليكه تكيه كرده بود نشست و فرمود: زن زير و زن رو - هر دو ملعون اند. پس از آن فرمود: خدا بكشد ((لاقيس )) دختر ابليس را كه چه عمل زشتى را براى زنها آورد. آن مرد گفت : اين كار اهل عراق است ؟ حضرت فرمود سوگند به خدا كه اين عمل در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله بود، قبل از آن كه در عراق باشد.(257)
16. متكون ؛
شكل خود را تغيير مى دهد و خود را به صورت بزرگ و كوچك در مى آورد و مردم را گول مى زند و اين وسيله آنان را وادار به گناه مى كند.(258)
17. مذهب ؛
خود را به صورت هاى مختلف در مى آورد، مگر به صورت پيغمبر و يا وصى او. مردم را با هر وسيله كه بتواند گمراه مى كند.(259)
18. خنزب ؛
بين نمازگذار نمازش حايل مى شود؛ يعنى توجه قلب را از وى برطرف مى كند. در خبر است كه : عثمان بن ابى العاص بن بشر در خدمت حضرت رسول صلى الله عليه و آله عرض كرد: شيطان بين نماز و قرائت من حايل مى شود - يعنى حضور قلب را از من مى گيرد - حضرت جواب داد: نامش شيطان ((خنزب )) است . پس هر زما از او ترسيدى به خدا پناه ببر.(260)
19. مقلاص ؛
موكل قمار است . قمار بازها همه به دستور او رفتار مى كنند. به وسيله قمار و برد و باخت اختلاف و دشمنى در ميان آنان به وجود مى آورد.(261)
20. طرطبه ؛
يكى از دختران آن ملعون مى باشد. كار او وادار كردن زنان به زنا است و هم جنس بازى را هم به آنان تلقين مى كند.(262)
با توجه به مطالب فوق به دست مى آيد كه ابليس به صورت يك فرمانده ويران گر كه نقش فرماندهى را به عهده دارد فرمان مى دهد و بچه هايش در اجراى دستورات او مى كوشند و با تلاش ها و تغيير شكل هاى مختلف ، جوامع انسانى را به بدبختى مى كشانند.(263)
حيوانات براى اين كه طعمه خود را به آسانى به دست آورند، كمين مى كنند، انسان براى نابودى دشمن خود كمين مى نمايد، كمين گاه جاى امنى براى دشمن است ، نزديك ترين راهى است كه انسان و هر حيوانى را به مقصود مى رساند. شيطان هم از اين حربه استفاده مى كند و اگر نتوانست از راه عادى و ساده بر انسان غالب شود، بايد كمين كند و از اين راه به مقصود برسد. كمين گاه شيطان ، مال و ثروت است .
غياث بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام نقل مى كند كه آن حضرت فرمود: شيطان ، فرزند آدم عليه السلام را در هر چيز مى چرخاند و به هر راهى مى برد - و هر گناهى را به او پيشنهاد مى كند - همين كه او را خسته و ناتوان ديد، نيرو و توانش را از او گرفته ، در كنار مال و ثروت كمين مى كند و چون انسان به آن جا رسد - كه آخرين مرحله شانس شيطان است - ناگهان گريبانش را مى گيرد كه ديگر راه فرارى براى او نيست .(244)
مقصود اين است كه مال و ثروت بزرگ ترين كمين گاه شيطان است ؛ زيرا بسيار كم اتفاق مى افتد كه انسان به مال و ثروت برسد و او را نفريبد و منحرف نكند. قرآن در اين باره مى فرمايد:
كلا ان الانسان ليطغى ان راه اسغنى
((چنين نيست كه نعمت هاى الهى و مال و ثروت شكرگزارى را براى هميشه در انسان زنده كند، بلكه او مسلما طغيان مى كند، چون خود را مستغنى و بى نياز مى بيند.))(245)
طغيان كردن طبيعت غالب انسان ها است ، طبيعت كسانى كه در مكتب عقل و وحى پرورش نيافته اند، آنان وقتى خود را مستغنى مى پندارند، شروع به سركشى و طغيان مى كنند.
از همين جهت است كه پيشواى ششم امام صادق عليه السلام فرمود: سر هر خطاكارى دوستى (و علاقه ) به دنيا است .
چون دنيا انسان را از كسب كمالات و تحصيل آخرت باز مى دارد، او را به پرت گاه مى برد. دوستى مال و ثروت باعث فراموشى خدا و آخرت ، دشمنى با خدا و پيامبران الهى و اولياى او و مؤمنان مى شود.
حضرت يوسف عليه السلام وقتى گرفتار آن همه بلا و فتنه مى شود و در چنگال زيباترين زنان آن زمان گرفتار مى گردد نمى گويد: خدايا! مرا مسلمان بميران ، اما وقتى به رياست و حكومت مى رسد از خدا مى خواهد كه حكومت و رياست و مال و منال ، او را منحرف نكند و بر خداشناسى ثابت قدم بدارد و هنگام مردن مسلمان بميرد.(246)
روزى شيطان در گوشه مسجد الحرام ايستاده بود. حضرت رسول صلى الله عليه و آله هم سرگرم طواف خانه كعبه بودند. وقتى آن حضرت از طواف فارغ شد، ديد ابليس ضعيف و نزار و رنگ پريده ، كنارى ايستاده است ، فرمود:اى ملعون ! تو را چه مى شود كه چنين ضعيف و رنجورى ؟!
گفت : از دست امت تو به جان آمده و گداخته شدم . فرمود: مگر امت من با تو چه كرده اند؟
گفت : يا رسول الله ! چند خصلت نيكو در ايشان است ، من هر چه تلاش مى كنم اين خوى را از ايشان بگريم نمى توانم . فرمود: آن خصلت ها كه تو را ناراحت كرده كدام اند؟
گفت : اول اين كه ، هرگاه به يك ديگر مى رسند سلام مى كنند، و سلام يكى از نامهاى خداوند است .(241) پس هر كه سلام كند حق تعالى او را از هر بلا و رنجى دور مى كند. و هر كه جواب سلام دهد، خداوند متعال رحمت خود را شامل حال او مى گرداند.
دوم اين كه ، وقتى با هم ملاقات كنند به هم دست مى دهند. و آن را چندان ثواب است كه هنوز دست از يك ديگر برنداشته حق تعالى هر دو را رحمت مى كند.(242)
سوم ، وقت غذا خوردن و شروع كارها ((بسم الله )) مى گويند و مرا از خوردن آن طعام و شركت در آن دور مى كنند.
چهارم ، هر وقت سخن مى گويند: ((ان شاءالله )) بر زبان مى آورند و به قضاى خداوند راضى مى شوند و من نمى توانم كار آنها را از هم بپاشم ، آنان رنج و رحمت مرا ضايع مى كنند.
پنجم ، از صبح تا شام تلاش مى كنم تا اينان را به معصيت بكشانم . باز چون شام مى شود، توبه مى كنند و زحمات مرا از بين مى برند و خداوند به اين وسيله گناهان آنان را مى آمرزد.
ششم ، از همه اينها مهمتر اين است كه وقتى نام تو را مى شنوند با صداى بلند ((صلوات )) مى فرستند و من چون صواب ((صلوات )) را مى دانم ، از ناراحتى فرار مى كنم ؛ زيرا طاقت ديدن ثواب آن را ندارم .
هفتم : ايشان وقتى اهل بيت تو را مى بينند، به ايشان مهر مى ورزند و اين بهترين اعمال است . پس حضرت روى به اصحاب كرده و فرمودند: هر كس يكى از اين خصلت ها را داشته باشد از اهل بهشت است .(243)
حوا گفت : چه كنم كه نميرم ؟ گفت : اگر تو و همسرت از اين درخت بخوريد، ديگر مرگ به سراغ شما نخواهد آمد. حوا رفت پيش آدم عليه السلام و داستان گريه او را بيان كرد و هر دو از آن درخت خوردند و از بهشت بيرون شدند.(237)
نيز نقل شده كه : حضرت يحيى بن زكريا (س ) روزى به ابليس برخورد نمود، در حالى كه آن ملعون گريه مى كرد. يحيى علت گريه او را پرسيد؟ گفت : اى پيامبر خدا! هر چه در خانه خدا مى روم و او را مى خوانم ، جوابم را نمى دهد و عنايت در حقم نمى فرمايد. يحيى از روى دل سوزى عرض كرد: خدايا! چه مى شد اگر درب عنايت خويش را به روى اين مرد باز مى كردى و او را مشمول رحمت خود مى فرمودى ؟!
خطاب رسيد: اى يحيى ! شيطان به دروغ گريه مى كند، گريه او براى فريب دادن بندگانم است . اگر مى خواهى دروغ او بر تو هويدا شود به او بگو: خدا تو را مى بخشد، در صورتى كه بروى كنار قبر آدم عليه السلام و بر خاك او سجده كنى !
يحيى جريان را براى شيطان بازگو كرد و از خواست تا بر سر آدم عليه السلام رود و سجده كند! گفت اى يحيى ! آن وقت كه آدم عليه السلام بر مسند عزت و قدرت تكيه زده بود او را سجده نكردم ، چگونه حال كه مرده و زيرخاك رفته است بروم و خاكش را سجده كنم ؟ هرگز چنين كارى نخواهم كرد.
خطاب از جانب خدا رسيد:اى يحيى ! حال دانستى كه گريه آن ملعون نيرنگ بوده و مقصودش منحرف كردن مردم است ؟!(238)
چند نفر از شاگردان و پيروان شيطان هم از او پيروى نمودند و به دروغ گريه كردند. يكى پسران يعقوب كه شبانه پيش پدر آمدند، در حالى كه گريه دروغين مى كردند و گفتند:اى پدر! يوسف را گرگ خورد و پيراهن خون آلود او را به پدر نشان دادند.(239)
هم چنين در شام ، به امر معاويه به بهانه پيراهن عثمان كه خون آلود بود عده اى گريه هاى دروغين كردند و مردم را عليه حضرت على عليه السلام شوراندند. و نيز ماءمون عباسى كه در شهادت امام رضا عليه السلام در خراسان به دروغ گريه كرد.(240)
1. وقتى مؤمنى ، مؤمن ديگر را ملاقات نمايد و بر او سلام كند.
اين جا ابليس از ناراحتى گريه مى كند و مى گويد: واى بر من ، اين دو نفر از هم جدا نمى گردند، مگر اين كه خداوند هر دو را مى آمرزد و داخل بهشت مى نمايد و زحمات من در گمراهى آنان از بين مى رود. در تاريخ آمده : اول كسى كه سلام كرد و شيطان را به گريه انداخت ، حضرت آدم عليه السلام بود. وقتى خدا روح در او دميد به ملائكه سلام كرد و آنها هم جواب او را دادند. خداوند به او خطاب نمود كه : اين سنتى شد در ميان فرزندان تو تا روز قيامت . شيطان از اين كار گريه كرد.(233)
2. وقتى كسى براى رضاى خدا ازدواج كند.
و با عيال حلال و شرعى خود، هم بستر شود و سپس غسل كند. شيطان از ناراحتى گريه مى كند و مى گويد: واى بر من ، اين بنده براى رضاى خدا و بقاى نسل خود و براى فراوانى ((لا اله الا الله )) گويان ، با عيال خود نزديكى كرد و بعد از آن غسل نمود و خود را پاك و پاكيزه كرد، دستور خدا را اطاعت نمود و خدا هم آنها را آمرزيد و از گناهان آنان درگذشت . (اول كسى كه غسل كرد و شيطان را به گريه انداخت ، حضرت آدم عليه السلام بود.) وقتى او به زمين آمد با همسر خود، هم بستر شد و غسل نمود.(234)
3. وقتى كسى عطسه كند
و بعد از آن بگويد: ((الحمد لله رب العالمين )) شيطان از ناراحتى گريه مى كند. و نيز اول كسى كه عطسه كرد و بعد از آن ((الحمد لله )) گفت ، آدم ابوالبشر عليه السلام بود.(235)
4. زيد شحام مى گويد، از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: وقتى انسان در برابر خداى خود سجده كند و آن را طول دهد. شيطان از ناراحتى فريادش بلند مى شود و به كنارى مى رود، شروع به گريه مى كند و مى گويد: واى بر من ، اين بنده خدا چگونه او را اطاعت مى كند و در مقابل او به خاك مى افتد، در حالى كه من او را معصيت نمودم و به آدم سجده نكردم .(236)
آن زنجيره ها عبارت اند از دوستى دنيا، رياست خواهى ، شكم بارگى ، زن دوستى ، خواب و تن آسايى ، آدم را به گناه مى كشاند. امام صادق عليه السلام هم فرمود: اولين چيزى كه به وسيله آنها معصيت خدا شده همين دوستى ها بوده است .(230)
بنا به گفته قرآن و احاديث معصومان عليهم السلام : دوستى دنيا زنجيرى است كه از همه دوستى هاى ديگر محكم تر و خطرناك تر، اصل و ريشه هر معصيت ، اول هر گناه ، اول هر فتنه ، بزرگ ترين گناه ، و سرچشمه هر فتنه و فسادى است . سر آمد همه دوستى ها كه باعث معصيت خدا مى شود، دوستى دنيا است .
از امام زين العابدين سؤال شد: كدام عمل در پيشگاه خداوند افضل است ؟
فرمود: هيچ عملى بعد از شناخت خدا و پيغمبر بهتر از بغض و كينه دنيا نيست ؛ زيرا هر فتنه و فسادى كه در عالم مى شود از دوستى دنيا سرچشمه مى گيرد. زن دوستى ، رياست خواهى ، راحت طلبى ، دوستى كلام و سخن گفتن ، چاپلوسى ، خود برتر بينى ، دوستى مال و ثروت و تمام اينها در دوستى دنيا جمع اند.(231)
شيطان با اين زنجيرها به ويژه زنجير دنيا خواهى ، همه مردم مگر عده اى اندك را به گناه و معصيت مى كشاند.
نقل شده : روزى شخصى شيطان را ديد كه زنجيرها، طناب ها، بندهاى كلفت و نازك را بار الاغ خود كرده و از راهى مى رود. سؤال كرد: اينها چيست و كجا مى روى ؟ در جواب گفت : اين ها دام هاى من است و به وسيله اينها مردم را به بيراهه مى كشانم .
آن شخص از يكايك دام ها و زنجيرها پرسيد. او گفت : هر كدام از اين ها براى شخصى است . گفت : دام من كدام است ؟ جواب داد تو احتياج به دام ندارى ، خودت بدون دام دنبال من مى آيى .
پرسيد: آن زنجير بسيار محكم از كيست ؟ شيطان گفت : از شيخ مرتضى انصارى است . ديشب سه بار آن زنجير بسيار محكم را به گردن ايشان انداختم ، در هر سه مرتبه او آن را گسست و پاره كرد.
مى گويد: بعد از اين قضيه ، پيش شيخ انصارى رفتم و داستان را براى ايشان نقل كردم . فرمود: درست است . من ديشب پول براى خريدن غذا نداشتم ، اما سه مرتبه تصميم گرفتم از وجوهاتى كه پيشم بود بردارم و غذايى بخرم ، ولى هر سه مرتبه فكرى به خاطرم رسيد و از دست زدن به آن چشم پوشيدم و گرسنه شب را به پايان رساندم و اين ، همان زنجيرى بود كه از شيطان پاره كردم .(232)
در زمان گاندى ، رهبر انقلابى هند، بعد از مبارزات زياد و تشكيل جبهه آزادى بخش در هند، زمانى كه نزديك بود جبهه آزادى بخش گاندى به پيروزى برسد، انگليسى ها متوجه خطر شدند، آن نقشه و سياست ديرينه شان را پياده كردند.
نخست شبانه و مخفيانه گاو ماده اى را كشتند، و در محله هاى گاو پرست انداختند. آن گاه شايع كردند كه مسلمانان به خدايان آنها توهين كرده و اين گاو را كشته اند؛ در نتيجه هندوها را به جان مسلمين انداختند و كشتارهاى خونينى برپا كردند.
سپس مقداراى نجاست داخل مساجد مسلمانان ريختند و گناه آن را به گردن هندوها انداختند؛ و بار ديگر مسلمانان را به جان هندوها انداختند و همان كشتارهاى تكرار و خون هاى زيادى روى زمين ريخته شد و انقلاب در اثر تفرقه و زد و خورد از بين رفت . به اين ترتيب هر دو طايفه را به سرگرم كردند و از خطر رهيدند و در گوشه اى نفس راحت كشيدند.
هم چنين محمد بن عبدالوهاب را در حجاز، ميرزا على محمد باب را در ايران ، غلام احمد قاديانى را در پاكستان به صحنه آوردند و چه خون ريزى هايى كه به وجود آوردند. بعد از آن هم به عقل همه آنها خنديد و خوشحالى كردند.
شيطان ملعون هم ، اين سياست را پياده مى كند تا زن و شوهر، پدر و فرزند، دو برادر، دو رفيق ، دو طايفه ، دو روستا، دو هم كار و هم كلاس را با هر شيوه و ترفندى كه مؤ ثر باشد به جان هم اندازد.
در اين باره ، روايتى از معصوم داريم كه : آن ملعون اول ميان دو نفر يا دو طايفه و فاميل را به هم مى زند و زد و خورد و جنگ برپا مى كند، بعد از آن به كوتاه انديشى هر دو مى خندد و از كارى كه كرده لذت مى برد.(229)
در گوشه گوشه خانه ها شيطانى كمين كرده و مراقب اوضاع و احوال زن و شوهر است كه چه وقت شوهر وارد خانه مى شود. تا پيش زن بيايد و كارهاى روزانه او را پيش چشمش زينت و بزرگ جلوه دهد و كارهاى شوهر را كوچك و بى ارزش .
لذا وقتى شوهر، خسته از كار روزانه ، به خانه باز مى گردد، با وسوسه هاى شيطان و رفتارهاى نادرست زن ؛ در حالى كه گرسنه و تشنه است ، در برابر پرخاش هاى زن و ايرادهايش از كوره در مى رود و بگو مگوها گاهى به قهر كردن از هم مى انجامد و گاهى هم به جدايى مى كشد. اين جا است كه شيطان خرسند و دو مؤمن از زندگى سرخورده مى شوند. او مى رقصد و اين دو به سوگ مى نشينند.
كف زدن و رقصيدن شياطين ادامه پيدا مى كند تا وقتى كه ميان آنها صلح و صفا برقرار شود. در اين هنگام شيطان عزادار مى شود و مى گويد: خدا نور چشم آن كس را ببرد كه نور چشم مرا برد.
در جاى خود گفته شد: شيطان با هر كس كه داخل خانه شود و به اهل خانه سلام نكند، همراه شيطان است . شيطانى كه اسمش ((داسم )) است او را همراهى مى كند و آن قدر وسوسه مى كند تا شر و فتنه ايجاد نمايد و اهل خانه را به جان هم اندازدآن گاه رقص و پاى كوبى مى كند.(228)
امير المومنين عليه السلام مى فرمايد: فتنه و فساد از چند چيز بلند مى شود. يكى از آنها از دوستى بى حد به زنان و علاقه و محبت زياد به ايشان است . و آن هم شمشير برانى براى شيطان خواهد بود. كسى كه علاقه و محبت بيش از حد به زنان داشته باشد، بايد بداند كه بهره اى از عيش و زندگى خود نمى برد.(214)
پس شيطان با اين حربه بران :
| عزيزان را كند كيد زنان خوار |
| به كيد زن مبادا كس گرفتار |
از محبت و علاقه به زن بود كه حضرت آدم عليه السلام از بهشت بيرون شد، هنگامى كه شيطان از آدم ، نااميد گشت سراغ حوا رفت و وى را فريفت .(215)
از علاقه و محبت به زن بود كه قابيل كينه برادر را به دل گرفت و سرانجام او را كشت . در بعضى از روايات آمده : حوريه اى براى هابيل و زن جنيه اى براى قابيل آمد و همين باعث نزاع ايشان شد.(216)
و باز از نااهلى زن بود كه نوح پيغمبر همواره ناسزا و زخم زبان هاى مردم را بايد تحمل مى كرد.(217)
از رفتارهاى زن بود كه خانه لوط نبى به خاطر يورش عده اى ناامن مى شود و آن پيغمبر عظيم الشاءن و مظلوم مجبور مى شود به آن مردم پست پيشنهاد دهد كه به خانه و مهمانانش حمله نكنند و دخترانش را با اجراى عقد به آنان بسپارد.(218)
و هم چنين از نيرنگهاى زن بود كه عزيز مصر ((يوسف صديق )) را هفت سال در زندان نگاه داشت و از زندگانى اجتماعى محروم كرد.(219)
از دل دادگى به زن بود كه قدار بن سالف به در خواست آن زن ناباب ، شتر صالح پيغمبر را پى كرد كه عذاب نازل شد و تمام قوم هلاك شدند.(220)
از علاقه به زن بود كه بلعم با عورا به دستور عجوزه خود به كوه رفته و حضرت موسى عليه السلام پيامبر بزرگ الهى را نفرين مى كند كه هم موسى و هم قومش چهل سال در بيابان در ميان سرما و گرما حيران مى شوند و هم عبادات و اعمال صالحش از بين مى رود. تا جايى كه قرآن او را تشبيه به سگ نموده است .(221)
از محبت و علاقه به زن بود كه بايد سر يحياى پيغمبر از بدن جدا شود و مهريه عروس گردد و براى خون به ناحق ريخته آن حضرت هفتاد هزار نفر از مردم آن زمان به دست ((بخت النصر)) قتل عام مى شوند و آن هم خون ريخته شود.(222)
نيز از وسوسه زن بود كه جگر حمزه به دستور ((هند)) جنايت كار و زناپيشه از پهلويش بيرون آورده شود و بدنش مثله گردد.(223)
و به واسطه زن بود كه در خيبر به پيامبر اسلام (ص ) زهرا خوانده مى شود و آن زن ناپاك يهودى از روى هوى و هوس يا به دستور عده اى حضرت را مسموم مى كند.(224)
و با پادر ميانى زن بود كه عبدالرحمن بن ملجم مرادى به دستور قطام ، آن زن بد سيرت ، دست به قتل بزرگ مرد تاريخ اميرالمؤمنين عليه السلام زد و آن جنايت بزرگ را مرتكب شد، و امت پيغمبر را بى امام و رهبر نمود.(225)
از خودخواهى هاى زن بود كه جنگ هاى خونينى در تاريخ بشريت واقع شد و خونهاى زيادى از بى گناهان ، روى زمين ريخته شد، مانند جنگ جمل كه حدود سى هزار نفر از امت اسلامى قتل عام شدند و به دنبال آن جنگ صفين و نهروان پيش آمد و عايشه تعزيه گردان آن و آغازگرش بود.
از ناپاكى هاى زن بود كه فرزند بزرگ پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به شهادت رسيد، و معاويه مخفيانه زهر هلاهل با مقدارى پول براى زن امام حسن عليه السلام ((جعده )) ملعونه ، دختر اشعث بن قيس ، مى فرستد كه آن ناپاك زهرا را به فرزند فاطمه داد و جگر آن حضرت را پاره پاره كرد.(226)
از خود محورهاى زن بود كه بدن امام حسن مجتبى عليه السلام تير باران شد و مروان حكم ملعون و مطرود هم ، عايشه را خبر مى كند و او هم دستور مى دهد بدن امام را آماج تير قرار دهند.(227)
از نامباركى زن بود كه بايد به امام محمد تقى (ع ) در سن 25 سالگى زهر خورانده شود و ام الفضل دختر ماءمون عباسى و همسر آن حضرت به دستور عموى خود گرداننده آن مى شود و امام را مسموم نمايد.
و هزاران جنايت و قتل و كشتار كه واقع شده و در همه آنها دست خونين زن آشكارا يا پنهانى در آن ديده مى شود كه پرداختن به همه آنها از حوصله اين كتاب بيرون و تاريخ همه آنها را ضبط كرده است .
واقعا، شيطان شمشير برانى دارد، و اين ما هستيم كه بايد از آن بپرهيزيم و دچارش نشويم .
| هر فسادى را ببينى در جهان |
| او زشومى زنان مى دان عيان |
| چند با آدم بليس افسانه كرد |
| تا كه حوا گفت ، بخور آن دم بخورد |
| يوسف از مكر زليخاى جوان |
| ماند در زندان براى امتحان |
| نوح بر تابه چون بريان ساختى |
| واهله برتا به سنگ انداختى |
| لوط را بدهم چنين زن فاجره |
| خوانده باشى قصه آن كافره |
| اولين خون در جهان ظلم و داد |
| در كف قابيل بهر زن فتاد |
شيطان ، بعد از آن كه با خدا صحبت كرد و حاجات خود را گرفت ، به عزت و بزرگى خدا قسم خورد كه من همه بندگان تو را گمراه خواهم كرد، مگر بندگان خاص را.(208) ليكن بدون اسباب نمى شود. وسيله كار مى خواهم كه بتوانم مردم را وسوسه كنم .
خداوند خطاب نمود: اى شيطان ! از جمله وسايلى كه مى توان مردم را منحرف نمود، طلا و نقره و پول دنيا است ؛ با اين وسيله كار خود را شروع كن .
| گفت : ابليس لعين دادار را |
| دام سختى خواهم اين اِشكار را(209) |
| سيم و زر و گله و اسبش نمود |
| كه بدين تانى (210) خلائق را ربود. |
| گفت : يا رب بيش از اين خواهم مدد |
| تا ببندم شان به حبل من مسد(211) |
| چرب و شيرين و غذاهاى سمين (212) |
| دادش و صد جامه ابريشمين |
| كه بگير اين دام ديگراى لعين |
| گفت : افزونم ده اى نعم المعين |
| بنگ و خمر آورد در پيش نهاد |
| خنده اى زد از دل و شد نيمه شاد |
| چون كه خوبى زنان او را نمود |
| كوز عقل و صبر مردان مى ربود |
| چون بديد آن چشم هاى پر خمار |
| چون بديد آن زلف هاى تاب دار |
| پس بزد انگشتك و رقص او فتاد |
| كه همينم ده كه اين هم بدمراد(213) |
1. امام صادق عليه السلام فرمود: لشگر شيطان از تبار او پديد مى آيد كه همان شياطين هستند.(197)
2. لشكر شيطان : از پيروان او - اعم از فرزندانش و فرزندان آدم - تشكيل مى شود.(198)
3. از معصيت كاران پيروان او - اعم از معصيت كاران جن و انس - شكل مى گيرد.(199)
4. كسانى كه شيطان ، آنان را به بت پرستى فرا مى خواند و آنان در اين دعوت از او پيروى مى كنند.(200)
5. عبارت اند از هم نشينان شياطين ، آنان كه قرآن از ايشان به عنوان كسانى ياد مى كند كه از گمراهى دست بر نمى دارند، مگر آن گاه كه موجبات ورود آنها را به آتش دوزخ فراهم آورند.(201)
لشكريان مهم شيطان از دو گروه تشكيل مى شود: يكى زنان - بى ايمان و هرزه - و ديگرى غضب . در روايتى آمده :
ليس لابليس جند اشد من النساء و الغضب (202)؛
((حضرت رسول و امام صادق عليه السلام هر دو فرمودند: - ((لشكرى سخت تر از از زن ها و غضب ، براى شيطان نيست .))(203)
اما زن ها، خود آن ملعون مى گويد: زن هاى (بى ايمان ) نصف لشكر من است ، و آنها از براى من تيرى هستند كه به هر جا افكنم خطا نمى رود. با اين لشكر - زنان بى ايمان و فريبنده - شيطان به جنگ مردان با ايمان و با تقوا مى رود كه به قول خودش ، آنها تيرى هستند كه خطا نمى روند.
رواياتى از زبان شيطان ، درباره تعريف از زنان بى ايمان وارد شده كه : قابل توجه است . ما به بعضى از آنها اشاره مى كنيم :
در ملاقاتى كه حضرت يحيى عليه السلام با ابليس نمود، در ضمن سخنانى كه آن حضرت با آنان ملعون داشت ، مى پرسد: اى ملعون ! چه چيز بيشتر موجب خوش حالى و روشنى چشم تو مى گردد؟
عرض كرد: زنان (بى ايمان ) كه ايشان تله ها و دام هاى من اند. وقتى لعنت و نفرين هاى صالحان بر من جمع مى شود، نزد زن ها مى روم و از ايشان دل خوش مى گردم .
در حديث ديگرى آمده است : ابليس به خدمت حضرت يحيى عليه السلام عرض كرد: اى يحيى ! هيچ چيز مثل زنان كمر مرا محكم نمى كند و چشمم را روشن نمى گرداند. ايشان تله ها و دام هاى من اند و تيرى هستند كه به وسيله آنان خطا نخواهم كرد: پدر و مادرم به فداى ايشان باد.
سپس افزود: اگر آنان نبودند، من نمى توانستم پست ترين و بى عرضه ترين مردان را گمراه كنم ! چشم من به ايشان روشن است ، به واسطه ايشان به مرادم مى رسم ، به سبب آنها مردم دنيا را به پرتگاه مى برم . مهمترين وسيله اى كه شيطان جهت اغواى آدميان به كار مى برد، در درجه اول زنان - بى دين و شرور - و پس از آن پول است . از اين جهت گفته شده : زنان (بى تقوا) زاده شيطان اند.(204)
لذا حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم به مردم دنيا اخطار مى كند و مى فرمايد: از دنيا بترسيد و از زنان بپرهيزيد؛ زيرا شيطان مانند ديده بان لشكر در كمين است و هيچ يك از دام هاى او براى شكار مردان پرهيز كار مانند زنان ، مورد اطمينان نيست .(205)
او كوشش مى كند كه حتى پيامبران الهى را به وسيله زنان به دست آورد و نابود كند.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: خدا هيچ پيغمبرى از گذشتگان را مبعوث نگردانيد مگر آن كه شيطان ، اميد داشت كه او را به دام زنان اندازد و هلاكشان سازد. و فرمود: من آن قدر كه از زنان مى ترسم از هيچ چيز هراس ندارم .
و نيز فرمود: اى مردم ! از زنان بپرهيزيد. اول فتنه در بنى اسرائيل به واسطه زنان بود.
مثل فتنه زليخا براى يوسف عليه السلام .
| عزيزان را كند كيد زنان خوار |
| به كيد زن مبادا كس گرفتار |
شيطان در يكى از ديدارهايى كه با حضرت موسى عليه السلام داشت و به آن حضرت پند مى داد، عرض كرد: اى موسى ! هيچ وقت با زنى كه بر تو حلال نيست در جاى خلوتى قرار نگير؛ زيرا هر مردى كه با زن بيگانه در خلوت باشد، من نفر سوم آنها خواهم شد - آن قدر وسوسه مى كنم - تا آنها را به فتنه اندازم .(206)
| تفو بر تو اى گردش روزگار |
| سيه مرا ترا باد، ليل و نهار |
| ترا مهربانى همه بازان است |
| اگر سوى بازار اگر برزن است |
| به مردن ندارى سر ياورى |
| هميشه به ايشان كنى داورى |
| چو خوش گفت : فردوسى پاك زاد |
| كه رحمت بر آن تربت پاك باد |
| زن واژدها هر دو، در خاك به |
| جهان پاك از اين هر دو ناپاك به |
| اگر نيك بودى زن و راءى زن |
| زنان را مزن نام بودى نه زن |
| زن از پهلوى چپ شده آفريد |
| كسى از چپ ، راستى هرگز نديد |
| دلارام باشد زن نيك خواه |
| وليكن زن بد خدايا پناه (207) |
آيا خداوند در جهان ، شيطان تر، مكارتر، حيله بازتر و شرورتر از شيطان خلق كرده است ؟ بلى ، بعضى در عالم پيدا مى شوند كه شيطنت آنها از شيطان بيشتر است . اگر او همه را مى فريبد و از راه حق و حقيقت منحرف مى كند، آنان خود شيطان را گول مى زنند و فريب مى دهند؟ براى نمونه به داستان ذيل توجه شود:
از امير المومنين عليه السلام نقل شده كه فرمود: من در كنار كعبه نشسته بودم . ناگهان ديدم پيرمردى كمر خميده ، ابروهايش در اثر پيرى بر چشمانش افتاده ، موهاى سرو صورتش سفيد شده ، عصايى به دست گرفته ، كلاه قرمزى بر سرگذاشته ، عبايى از موبر دوش انداخته و تكيه به كعبه داده است . نزديك پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم آمد و گفت : يا رسول الله ! خداوند تو را رحمه للعالمين )) قرار داد. و از وقتى كه آيه :
قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله ان الله يغفر الذنوب جميعا
((اى پيامبر! به بندگان من بگواى كسانى كه ! (در اثر گناه ) بر نفس خود اسراف كرديد از رحمت خدا ماءيوس نشويد؛ زيرا خداوند همه گناهان را مى بخشد)).(194)
نازل شد، من به طمع افتادم كه خداوند گناه مرا نيز خواهد آمرزيد، ليكن شفيع و واسطه هم ضرورت دارد و بهتر از تو شفيعى در عالم نيست . من توبه مى كنم و تو شفاعت كن تا خداوند، توبه مرا نيز قبول كند. جبرئيل نازل شد و عرض كرد: يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ! ما هيچ كس را از رحمت خويش ماءيوس نكرده ايم ؛ چون آن ملعون تو را شفيع خود قرار داد، توبه اش را بپذير و ما هم مى پذيريم ؛ به شرط آن كه به نجف بر سر قبر حضرت آدم برود و سجده كند. حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم خبر را به او داد: وى قبول كرد كه برود نجف اشرف در كنار قبر حضرت آدم و بر آن سجده كند.
چون برخاست و مقدارى راه رفت ، عمر خود را به او رساند و بسيار سرزنش كرد و گفت : اى شيطان ! چيزى كه تو ميان همه خلايق معروف و مشهور كرد، اين بود كه تو غيرت داشتى ، روى حرف خود محكم ايستادى ، با خداى خود مجادله و بحث كردى : وقتى كه آدم عليه السلام زنده و روح در بدنش بود سجده نكردى ! الان مى روى كه بر خاك او سجده كنى ! مگر غيرت خود را از دست داده اى ! آتش براى تو بهتر از ننگ و عار است ! اين قدر گفت كه او را پشيمان كرد. شيطان هم از قصد خود منصرف شد.(195)
| ان كان ابليس اغوى الناس كلهم |
| فانت يا عمر اغويت شيطانا |
| يكى بچه گرگ مى پروريد |
| چه پرورده شد خواجه را بر دريد |
| چه بر پهلوانان سپردن بخفت |
| زبان آورى بر سرش رفت و گفت |
| تو دشمن چنين نازنين پرورى |
| ندانى كه ناچار زخمش خورى |
| نه ابليس در حق ما طعنه زد |
| كز اينان نيايد به جز كار بد |
| فغان از بديها كه در نفس ما است |
| كه ترسم شود طعن ابليس راست |
| چه ملعون پسند آمدش قهر ما |
| خدايش برانيد از بهر ما |
| كجا سر برآريم از اين نام ننگ |
| كه با او به صلحيم و با حق به جنگ |
| نبينى كه كمتر نهد دوست پاى |
| كه بيند چو دشمن بود در سراى |
| يكى مال مردم به تلبيس خورد |
| چه بر خواست لعنش بر ابليس كرد |
| چنين گفت : ابليس اندر رهى |
| كه هرگز نديدم چنين ابلهى |
| ترا با من است اى فلان ! آشتى |
| چرا تيغ پيكار برداشتى ؟ |
سليم بن قيس از سلمان فارسى نقل مى كند كه گفت : وقتى روز قيامت - هر كسى به جزاى اعمال خود برسد - ابليس لعين را در حالى كه با افسارى از آتش مهار كرده - و گرداگرد او را گرفته اند - به عرصه محشر مى آورند.
از طرف ديگر، شخص گمراهى را هم كه در دنيا از شيطان اطاعت كرده ، و بارى از گناهان را بر دوش او بار كرده و با دو افسر، از افسران آتشين ، دهنه بسته و مهار كرده اند، كشان كشان به صحراى عرصات مى آورند. وقتى ابليس او را مى بيند به سويش مى رود و نعره اى مى كشد و به او مى گويد:اى شخص (بدسيرت )! مادر به عزايت بگريد. تو كيستى و چه كاره اى - كه عذاب و سختى تو از من بيشتر است ؟ - من كه اولين و آخرين مردم را گمراه و گرفتار نموده ام . با يك افسار مهار شده ام ، ولى مى بينم تو را با دو افسار در بند و زنجير كشيده اند.
در جواب مى گويد: من آن كسى هستم كه حرف تو را شنيد و از تو اطاعت كردم . كسى هستم كه تو، به من دستور مى دادى خداى خود را نافرمانى كنم - و من همين كار را كردم . او به من امر مى كرد كه او را بندگى و عبادت كنم - ولى من از روى لجاجت و شقاوت و فرمان بردارى از تو - سرپيچى مى كردم .(196)
آرى ، اين ها كسانى هستند كه حرف پيامبران و اوليا و ائمه معصوم عليها السلام و قرآن را زير پاگذاشته و به دستور آن ملعون بودند. پس بايد جزاى كردار خويش را ببينند به طورى كه خود شيطان هم در شگفت باشد.
امام صادق عليه السلام از امير المومنين عليه السلام نقل مى كند كه آن حضرت فرمود: روزى از كوفه خارج شدم ، در حالى كه قنبر و عده اى از اصحاب هم با من بودند. به قنبر گفتم : آيا چيزى را كه من مى بينم تو هم مى بينى ؟ عرض كرد: خير، من چيزى نمى بينم . به اصحاب خود گفتم : آيا شما مى بينيد چيزى را كه من مى بينم ؟ عرض كردند: خير، يا امير المومنين ! خدا چشم شما را نورانى و روشن تر گرداند.
فرمود: قسم به آن خدايى كه دانه را شكافت و مخلوقات را از نيستى پديد آورد، به شما نشان خواهم داد چيزى راكه خود مى بينم و مى شنوانم چيزى را كه خود مى شنوم ، طولى نكشيد ناگهان پيرمردى بلند قد و باهيبت ، در حالى كه دو چشم طولانى داشت ، ظاهر شد. عرض كرد: ((السلام عليك )) يا امير المومنين و رحمه الله و بركاته ! آن حضرت فرمود:اى ملعون ! از كجا آمده اى و به كجا مى روى ؟ عرض كرد: از پيش مردم آمدم و به سوى مردم مى روم . فرمود: تو، پيرمرد بدى هستى .
عرض كرد:اى على ! از كجا مى دانى كه من بد مردى هستم . از من بدتر هم وجود دارد. آيا مى خواهى حديثى را از خداوند متعال براى تو نقل كنم كه بين من و خدا نفر سومى هم بود؟
فرمود: تو، حديثى را از خدا نقل كنى ؟ گفت : بلى ! بعد گفت : وقتى خداوند مرا از بهشت بيرون كرد، در آسمان چهارم ندا كردم و گفتم :اى پروردگار عالم ! آيا خلقى از تو شقى تر و بدعاقبت تر از خلق كرده اى ! خداوند به سوى من وحى فرستاد: بلى ، خلقى از تو شقى تر و بد عاقبت تر هم خلق كرده ام ! برو پيش مالك جهنم تا به تو نشان دهد. من رفتم پيش مالك جهنم ، او هم مرا برد به سوى جهنم ، طبقه اول را باز كرد، آتش سياه از آن بيرون آمد. من فكر كردم الان ، هم من و هم ملك را مى سوزاند. دستور داد برگرد، آتش هم برگشت . طبقه دوم را باز كرد، آتش سوزانده تر و سياه تر بيرون آمد. همين طور تا طبقه هفتم را باز كرد، آتشى از اين طبقه بيرون آمد كه من فكر كردم ، هم من و هم مالك و هم جميع خلايق را خواهد سوزاند. من از ترس دست هاى خود را بر روى چشم هايم گذاشتم و گفتم :اى مالك ! بگو خاموش شود كه الان من از بين خواهم رفت .
مالك گفت : خير، تو تا روز معلومى زنده خواهى ماند. دستور داد آتش خاموش شود. در پايين طبقه هفتم دو نفر را ديدم كه در گردن هاى آنان زنجيرهايى از آتش بود و به وسيله اين زنجيرها آويزان بودند. عده اى بالاى سرشان با گرزهاى آتشين ايستاده و دايما با آنها بر سر آنها مى زدند.
گفتم :اى مالك ! اين دو نفر چه كسانى هستند؟ گفت : آيا دو هزار سال قبل از آن كه خداوند خلايق را خلق كند، در ساق عرش نخوانده اى كه نوشده بود ((نيست خدايى مگر خداى احد واحد، و محمد صلى الله عليه و آله و سلم رسول او است كه على عليه السلام او را يارى خواهد كرد)) بعد گفت : اين دو نفر كسانى هستند از دشمنان على و از كسانى كه در حق او ظلم و ستم مى كنند.(193)
بعضى از مردم از روى بى توجهى ، هنگامى كه سر سفره مى نشينند، نام خدا را از ياد مى برند و به اين وسيله ، بستر حضور شيطان را فراهم مى كنند. او در تجارت و كسب و كار آنها شريك مى شود و بعضى كارها را با شراكت انجام مى دهند. از جمله آن كارها، غذا خوردن است . عده اى از مردم از روى غفلت و بى توجهى شيطان را شريك خود مى دانند آن در وقتى است كه انسان سر سفره بنشيند و نام خدا را بر زبان جارى نكند و ((بسم الله )) نگويد.
از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم سؤ ال شد، آيا شيطان در غذا خوردن با انسان شريك مى شود و از غذايى كه انسان مى خورد آن هم مى خورد؟ فرمود: بلى ، زمانى كه انسان براى غذا خوردن ، سر سفره بنشيند و ((بسم الله )) را نگويد، شيطان هم مى آيد و بر سر سفره مى نشيند و از غذاهاى آن مى خورد. در اين حال خداوند بركت را از آن سفره و غذا بر مى دارد.(186)
از امام صادق عليه السلام نقل شده : وقتى غذا مى خوريد، اول و آخر آن ((بسم الله )) بگويد؛ زيرا وقتى كه انسان مى خواهد غذا بخورد اگر پيش از آن ((بسم الله )) بگويد، شيطان از آن غذا نمى خورد. اگر پس از آن هم ((بسم اله )) بگويد؛ اگر شيطان از آن غذا خورده باشد استفراق مى كند.(187)
نيز از آن حضرت نقل شده : هنگامى كه سفره غذا گسترده شد. بگوييد: ((بسم الله ))؛ زيرا وقتى كلمه ((بسم الله )) را مى گوييد، شيطان به ياران و اصحاب خود مى گويد: از اين جا خارج شويد، چون شما سهمى در اين سفره نداريد. ولى اگر ((بسم الله )) را فراموش كرديد، شيطان به ياران خود مى گويد: بياييد و از اين غذاها بخوريد، اين سفره براى شما گسترده شده است .(188)
(در كتابى خواندم :) روزى دو شيطان ، با هم ديدار يكى از آنها بسيار چاق و ديگرى بسيار لاغر بود. از حال هم ديگر جويا شدند. شيطان چاق از رفيق خود پرسيد: چرا تو اين قدر لاغرى ؟
جواب داد: من موكل بر شخصى مؤمن و با تقوا هستم . وقتى او آماده غذا خوردن مى شود من هم كنار سفره مى روم . وى هنوز شروع نكرده ((بسم الله )) مى گويد و مرا از سفره دور مى كند و دايما گرسنه هستم . از اين جهت نحيف و لاغرم .
رفيقش گفت : اما من بر كسى بى ايمان و خدانشناس ماءمورم كه اصلا به ياد خدا نيست . و هيچ وقت نام خدا را نمى برد و ((بسم الله )) نمى گويد؛ از اين رو، من در تمام برنامه هاى او دست دارم و در غذا خوردن با او همراهم . اين است كه ، شادابم .
از جمله : كسانى كه با زحمت و رنج بسيار، دانش اندوخته و به مقامى رسيده اند، ولى به دانش خود عمل نمى كنند و به اصطلاح عالم بى عمل هستند. چنين اشخاصى با شيطان برابراند.
حضرت امير عليه السلام فرمودند: تورات بر پنج كلمه ختم شده است : من دوست مى دارم در اول هر صبحى آن كلمات را بخوانم و در آنها دقت نمايم . اولين از فقرات آن ، اين است :
العالم الذى لايعمل بعلمه فهو و ابليس سواه
((عالمى كه به دانش خود عمل نكند او با ابليس هم سنگ و برابر است )).(189)
ابليس هم يكى از دانايان و دانش مندان بود، ولى به علم خود عمل نكرد و با اين كه ملياردها سال در بهشت بود آخر الامر بدين سرنوشت ناگوار دچار گشت و از آن محروم شد و بايد هميشه در آتش و عذاب خدا به سر برد.
عالمى هم كه به علم خود عمل نكند جايگاهش در قيامت همان جايگاه ابليس است ، و در حسرت بهشت بايد به عذاب و شكنجه با ان ملعون مساوى و تا ابد گرفتار گردد.
عالمى كه به علم خود عمل نكند در چند جا مانند ابليس پشيمان خواهد شد در حالى كه پشيمانى براى او سودى نخواهد داشت :
1. هنگام مرگ ؛ حضرت امير المومنين عليه السلام راجع به علماى بى عمل چنين فرمود:
اشد الناس ندما عند الموت العلماء غير العاملين
((پشيمان ترين مردم هنگام مرگ عالمانى هستند كه به علم خود عمل نكرده اند)).(190)
2. روز قيامت ؛ حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: كسى كه كسب علم و دانش كند و علم خود را به كار نبندد، خداوند روز قيامت او را محشور مى گرداند در حالى كه كور است .(191)
3. در جهنم ؛ نيز آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: روز قيامت عده اى از اهل بهشت و كسانى كه از عالمى كسب علم كرده اند و به وسيله آن داخل بهشت شده اند - اطلاع پيدا مى كنند كه آن عالم در جهنم است . از او مى پرسند: چه چيز باعث شد كه تو داخل جهنم شوى ؟ در جواب مى گويد: من شما را امر به معروف و نهى از منكر كردم ، اما خود، آنها را انجام ندادم و به همين جهت داخل آتش شدم .(192)
به گونه اى كه شاعر مى گويد:
| كبوتر با كبوتر، باز با باز |
| كند همجنس با همجنس پرواز |
و ان الشياطين ليوحون الى اوليائهم ليجادلوكم و ان اطعتموهم انكم لمشركين .
((و شياطين به دوستان خود مخفيانه مطالبى القا مى كنند تا با شما به مجادله برخيزند - ولى شما به هوش باشيد - اگر از آنها اطاعت كنيد، شما هم مشرك خواهيد بود)).(181)
روزى حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم با شيطان ملاقات كرد و فرمود:اى لعين ! دوستان تو از امت من چقدراند؟
گفت : دوازده نفر! 1. امير ستم گر؛ 2. ثروت مند خودخواه ؛ 3. كسى كه باك ندارد از كجا به دست مى آورد و در كجا صرف مى كند؛ 4. عالمى كه پادشاه ستم كارى را با ظلم و جورش تاءييد كند؛ 5. تاجر خائن كه در تجارت خود به مردم خيانت كند؛ 6. محتكر كه ارزاق مردم را ارزان مى خرد و براى گران شدن ذخيره و انبار مى كند؛ 7. زناكاران ، اعم از مرد و زن ؛ 8. رباخواران كه مال فقيران را به اين وسيله از كفشان بيرون مى آورند؛ 9. افراد بخيل كه از انفاق مال خود بخل مى ورزند و ديگران را از آن محروم مى كنند؛ 10.كسانى كه در نماز سستى مى كنند و توجهى به آن ندارند؛ 11. كسانى كه در ميان مردم سخن چينى مى كنند و آنان را به جان هم مى اندازند؛ 12. كسانى كه مست و بى هوش هستند.(182)
هنگامى كه رسول صلى الله عليه و آله و سلم با شيطان ملاقات كرد. از او پرسيد: دشمنان تو از امت من چند طايفه هستند. گفت : 22 طايفه ، و من از ايشان در رنج به سر مى برم و دلم از دست آنها پر از خون است .
1. خود شما؛ اولين و سخت ترين دشمن من تويى . من هم ، از اول با تو دشمن بودم و بعدا هم خواهم بود. دشمنى تو با من هيچ وقت به صلح و صفا و دوستى مبدل نخواهد شد. فرمود: براى چه با من دشمنى ؟ گفت : براى آن كه در قيامت گناه كاران را شفاعت مى كنى و زحمات مرا ضايع و اميد قطع مى نمايى .
2. عالم عامل ؛ آن عالمى كه به علم خود عمل كند، دشمن من است من هم دشمن او هستم . (اما عالمى كه به علم خود عمل نكند دوست شيطان خواهد بود.) در اين باره حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرموده :
عالم و دانش مندى كه به علم خود عمل كند، از هزار عابد براى شيطان خطرناك تر است .(183)
3. حامل قرآن ؛ كسى كه قرآن را فرا گرفته ، و حفظ نموده و به تمام دستورها و احكامى كه در آن آمده عمل مى كند، او دشمن من و من هم دشمن او هستم .(184)
4. مؤ ذن ؛ كسى كه در پنج وقت نماز اذان بگويد و اقرار به شهادتين كند و مردم را از خواب بيدار و متوجه عبادت خدا و نماز نمايد.
5. دوستان فقرا؛ آنها كسانى هستند كه فقرا و مساكين را از ياد نمى برند، دايما متوجه آنها و به فكر آنها هستند. در همه جا و در هر شرايط از آنان دفاع مى كنند و زندگى ايشان را تاءمين مى نمايند.
6. دوستان ايتام ؛ كسانى كه با يتيمان دوست و مهربان هستند، و همانند پدر و مادر دل سوز با آنان رفتار مى نمايند تا رنج يتيمى را احساس نكنند.
7. مهربان ؛ كسى كه دل رحم و دل سوز بندگان خدا باشد و براى كوچك ترين ستمى كه به يكى از بندگان خدا شود ناراحت شده و از او دفاع مى كند و دل داريش مى دهد.
8.ناصح ؛ كسى كه براى رضاى خدا مردم را اندرز مى دهد و به جز رضايت خداوند چيزى در دل ندارد.
9. دائم الوضو؛ كسى كه در تمام حالات با وضو باشد و اگر وضوى او باطل شد فورا تجديد وضو نمايد.
10. بخشنده ؛ آن كه مردم را در مال خود شريك مى كند و مقدارى از دارايى اش را به محرومان اجتماع اهدا مى نمايد و به فكر ذخيره و جمع آورى مال نمى باشد.
11. خوش خلق ؛ آن كه با مردم ، نيك كردار است و با همه انسان ها با رويى گشاده رفتار مى كند و كسى را بازبان و ديگر اعضاء آزار نمى رساند.
12. قانع ؛ آنها كسانى هستند كه در زندگى به كم دنيا قانع باشند. به آن چه خداوند متعال براى ايشان مقرر فرموده ، راضى هستند و به مال ديگران تنگ نظر نيستند.
13. پاك دامنان ؛ زنان و مردانى كه عفت داشته باشند. دامنشان آلوده به فساد و فحشا نشده و پوشش اسلامى را در همه جا حفظ مى كنند.
14. آمادگان مرگ ؛ كسانى كه همواره به فكر مرگ و آماده شدن براى آن هستند و هيچ وقت ، آخرت را فراموش نمى كنند و هميشه به دنبال اصلاح آن در تلاش اند.
15. هم نشين صالحان ؛ از كسانى كه شيطان آنها را دشمن خود مى داند، كسانى هستند كه رفت و آمد، نشست و برخاست ، گفت و شنود و خورد و خوراك و خواب آنان با صالحان و پرهيزگاران است .
16. فروتنان ؛ آنان كه در برابر خدا و خلق او تواضع مى كنند، خود را كوچك مى پندارند و خود بين نيستند.
17. جوان عابد؛ جوانى كه عاشق دين بوده و از بندگى خدا لذت برده است و خود را در اين راه قرار داده و شب زنده دارى مى كند.
18. كسانى كه نفس خود را از حرام باز داشته اند؛ كسانى كه حلال خدا را حلال و حرام او را حرام مى دانند، كسانى كه چشم و گوش و بقيه اعضاء و جوارح خود را به حرام عادت نداده اند.
19. كسانى كه در غياب برادران مؤمن خود دعاى خيرشان مى كنند؛ هر چه براى خود مى پسندند، براى ديگران نيز مى پسندند و هر چه را براى خود نمى پسندند براى ديگران هم نمى پسندند، كسانى كه در حق ديگران دعا مى كنند و چشم داشتى هم از آنان ندارند.
20. كسانى با كه پدر و مادر خود مهربان باشند و به آنان احترام گذارند.
21. پادشاه عادلى كه از روى عدالت با مردم رفتار كند و مردم در سايه عدل او در آسايش باشند.
22. روزه دارانى كه مقدارى از مال خود را به درماندگان مى بخشند، مانند اين است كه مرا پاره پاره كرده و در آتش انداخته باشند.
سپس عرض كرد: يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم عده اى هستند كه مراقب كردار من اند، اگر يك نفر را از جاده حق دور كنم و منحرف سازم ، ايشان مى آيند و او را راهنمايى مى كنند و به حق بر مى گردانند.(185)
بلى ، اينان كه ذكر شد كه از دشمنان شيطان اند، آن ملعون از آنان در هراس است . (ما هم آرزو مى كنيم جزو يكى از دشمنان شيطان به حساب آييم و يا دست كم ، در جمع دوستان او نباشيم .)
هم نشينان شيطان كسانى هستند كه از ياد خدا غفلت كنند و از خداى خود روى گردان باشند، آن قدر سرگرم دنياى پرزرق و برق شده كه اصلا به فكر خدا و قيامت نباشند؛ به طورى كه اگر بگويند: خدا چنين دستور داده و وظيفه اش چنين است ، مانند اين مى ماند كه برايش داستان مى گويند. گوششان بدهكار اين حرف ها نيست ، كسب و كار و مادياتشان به آنها اجازه نمى دهد، حتى كوچك ترين توجهى به خدا و پيامبران و قيامت كنند. چنين افرادى هميشه با شيطان هم نشين و همرديف بلكه در خدمت گزارى او حاضراند.
خداوند درباره آنها مى فرمايد:
و من يعش عن ذكر الرحمن نقيص له شيطانا فهوله قرين
((هر كس از ياد خدا روى گردان شود، شيطانى را به سراغش مى فرستيم كه همواره هم نشين او خواهد بود)).(178)
بديهى است ، كسانى كه از ياد خدا روى گردان باشند و خود را غرق در لذات دنيا نموده و به انواع گناهان آلوده شده باشند؛ نخستين اثرش اين است كه پرده بر قلب و چشم و گوششان مى افتد. آنها را از خدا بيگانه مى كند، شياطين را بر آنان مسلط مى سازد؛ به طورى كه شيطان و افكار شيطانى از هر سو آنها را احاطه مى كنند.
شيطان هر روز بر آنان چيره گى بيشترى خواهد داشت و هيچ چيز جز سرخوشى هاى زودگذر نخواهند يافت و تلاش شيطان هم افزايش مى يابد تا روزى كه پرده از كردار همه كنار رود و چشم حقيقت بين هر كس باز شود و ببيند بين هر كس باز شود و ببيند كه به جاى پيامبران و اولياى خدا، شياطين هم نشين آنها هستند. آن گاه ايشان بى اختيار فرياد مى زنند و مى گويند:
اى كاش ! ميان ما و شما فاصله مشرق و مغرب بود؛ شما چه بد همنشينى براى ما بوديد و هستيد.(179) (خدايا! تو را به حق واليائت ما را از شر شياطين جن و انس و افراد ناباب و ناجنس حفظ فرما).
حضرت على عليه السلام فرمود: كسى كه يكى از دستورهاى الهى را كه بر او واجب شده ، ترك كند، خداوند متعال شيطانى را بر او مسلط مى كند كه با او هم نشين باشد.(180)
اينان در قالب هاى گوناگونى خودنمايى مى كنند گاهى در قدرت خدا در رابطه با زنده كردن مردگان به بحث و مجادله مى نشينند؛ گاهى ملائكه را دختران خدا مى دانند؛ بعضى معاد را منكرند؛ و برخى با تقليد كوركورانه از خرافات و هوس ها، به جدال با حق برمى خيزند.
زمانى روى مسئله علمى بحث و مجادله مى كنند و به ناحق روى بحث خود پافشارى مى نمايند و تا سر حد امكان مى كوشند تا حرف نادرست خود را به طرف بقبولانند. در حالى كه نه از اسلام خبرى دارند و نه حتى كوچك ترين مسئله قرآن و اسلام را درك مى كنند. آنان بر همه چيز و همه كس به ديده ترديد مى نگرند و بر سر گمان خودشان كه غلط است سر و صدا راه مى اندازند. چنين كسانى پيروان هر شيطان سركشى خواهند بود و از هر شيطان جنى و انسى پيروى مى نمايند. قرآن در اين باره مى فرمايد:
و من الناس من يجادل فى الله بغير علم و يتبع كل شيطان مريد
((گروهى از مردم بدون هيچ علم و دانشى به مجادله درباره خدا برمى خيزند و از هر شيطان سركش (جن يا انس ) پيروى و اطاعت مى كنند)).(173)
جزاى اين گونه مردمان به جز آتش سوزان ، در قيامت چيز ديگرى نخواهد بود. قرآن راجع به هواداران شيطان و جزاى اعمال آنها مى فرمايد:
قال اذهب فمن تبعك منهم فان جهنم جراؤ كم جزاء موفورا
((خداوند خطاب به شيطان كرده مى فرمايد: - برو! هر كس از آنان (بنى آدم ) كه از تو تبعيت كند، جهنم و آتش سوزان آن كيفر آنها است و آن ، كيفرى است فراوان )).(174)
بايد بدانيم كه آنها نه از يك شيطان بلكه از شياطين جن و انس پيروى مى كنند كه هر يك از آنها براى خود نقشه و برنامه و حيله و دامى فراهم كرده اند. هيچ كدام در يك خط و راه نيستند، برنامه مشتركى هم ندارند، بلكه خطهاى آنان چنان متنوع است كه انسان در تشخيص آنها سر درگم مى شود و مجبور است از همه آنها پيروى نمايد.
اولين كسى كه با خود لواط كرد، همان ابليس بود. فرزندان او از خودش به وجود آمدند، مار هم همين كار را كرد و ذريه او هم از خود او است ، ولى ذريه آدم از زوجه و همسر او است . خداوند به آدم و همسرش و خبر داد كه شيطان و مار دشمن آنها مى باشند.(175)
در حديثى گفته شده : خداوند ابليس را خلق نمود و در ران راست او آلت مردانگى و در ران چپ او آلت زنان قرار داد. او وقتى مى خواهد صاحب فرزندى شود، ران هاى خود رابه هم مى مالد و با خود جفت گيرى مى كند، درهر بار و هر روز ده تخم مى ريزد و از هر تخمى هفتاد شيطان پديد مى آيد.(176)
از حديث فوق معلوم مى شود، اول كسى كه لواط كرد شيطان بود و لواط كنندگان از پيروان مخلص او هستند. آنها بايد بدانند كه عمل شيطان را انجام مى دهند او رهبر و آنان راه ور او هستند.
ابى بصير از امام محمد باقر عليه السلام يا امام جعفر عليه السلام نقل مى كند: شيطان يك جوان زيبايى شد و لباس نيكويى پوشيد، آمد در ميان جوانان قوم لوط و به آنها دستور داد كه با او عمل لواط انجام دهند؛ زيرا اگر مى خواست با آنها اين كار را بكند قبول نمى كردند. وقتى قوم لوط آن عمل زشت را با او انجام دادند لذت بردند و ياد گرفتند، از آن پس فرار كرد، و اين كار در ميان آنها رواج يافت تا جايى كه زنان خود را ترك كردند.(177)
1. افرادش هيچ به ياد خدا نيستند و از او يادى نمى كنند. بر دستورها و برنامه هاى او نيسنتد و آنها را ناديده مى گيرند.
2. خود را در قبال مردم و خدا، مسئول نمى دانند و از محرومان اجتماع و مستضعفان و بندگان خدا دستگيرى نمى كنند.
3. حرفشان دروغ است و براى حق جلوه دادن كارها و برنامه هاى خود به دروغ سوگند مى خورند و باكى از آن ندارند.
4. كسانى هستند كه همه چيز دنيا، مانند رفاه و آسايش ، مال و ثروت ، پست و مقام دنيا را خاص خود و فرزندانشان مى دانند.
5. آنها منافقان كوردلى هستند كه تمام كردار و رفتارشان ، حتى نماز و عبادتشان ، از روى خودنمايى و دورويى است .
همه از لشكريان و ياران و اعضاى صميمى شيطان اند، از كسانى هستند كه خدا و خالق خود را به كلى فراموش كرده اند. قرآن درباره آنها مى فرمايد:
استحوذ عليهم الشيطان فانساهم ذكرالله اولئك حزب الشيطان الا ان حزب الشيطان هم الخاسرين
((شيطان بر آنها - منافقان دروغ گو و از خدا بى خبر - چيره شده و ياد خدا را از خاطر برده اند. آنها حزب شيطان اند. بدانيد كه حزب شيطان زيان كاران اند)).(169)
نه فقط شيطان برايشان چيره شده و زمام اختيار آنها را به دست گفته و به هر راهى كه بخواهد مى كشاند، بلكه چنان گمراه مى شوند كه در راهنمايى ديگران به گناه از دست ياران شيطان مى شوند.
| گرنه ابليس اند اين قوم خسيس |
| گردنى دارند ليكن چون ابليس |
| همچون زين سبب گردن كشند |
| در تلاطم روز و شب چون آتشند |
| عذرها آرند بدتر از گناه |
| حالمان گرديده از شيطان تباه |
| هر چه كردند از گناه و خوى بد |
| لعن بر شيطان مى كنند افزون زحد |
| نسبت آن را به شيطان مى دهند |
| خود برى از ذنب و عصيان مى كنند |
| رو، رو، اى شيطان كمين شاگرد تو |
| هست شيطان خفته زير ورد تو(170) |
| گر چه شيطان را بود گردن طويل |
| غافلى از گردن خود اى جليل (171) |
خداوند در قرآن مى فرمايد:
الشيطان يعدكم الفقر
((شيطان به شما وعده فقر مى دهد))(167)
مى گويد: اگر مال خود را انفاق كنى بدبخت مى شوى ؛ خود و فرزندانت گرسنه مى مانيد، كسى به شما كمك نمى كند؛ ممكن است در اثر گرسنگى تلف شويد: چرا مال خودت را با دست خود ضايع مى كنى ؟
نقل شده : جمعى در مسجد نشسته بودند و از قحطى و خشك سالى اى كه براى مردم پيش آمده بود صحبت مى كردند و از وضع فقرا و بيچارگان كه در زحمت بودند مى گفتند، يكى از مؤمنان كه در خزانه خود مواد غذايى و گندم فراوانى داشت تحت تاءثير سخنان بقيه قرار گرفت .
گفت : من در انبار خانه ام مقدار قابل توجهى گندم ذخيره كرده ام ، همه را در اختيار فقرا قرار مى دهم و آنها را از بدبختى و فقر قرار خواهم داد.رفقا گفتند: آرى ! مگر شيطان بگذارد. گفت : شيطان هيچ غلطى نمى تواند بكند. هم اكنون مى روم و همه گندم ها را تقسيم مى كنم . از جاى خود برخاست و به طرف خانه رفت ، وقتى خواست در انبار را باز كند. همسرش جلو آمد و گفت : مى خواهى چه كنى ؟
گفت : مى خواهم مقدارى از اين گندم ها را به نيازمندان بدهم و از بدبختى نجاتشان دهم . زن گفت :اى مرد! مگر ديوانه شده اى ؟ خودمان احتياج پيدا مى كنيم . هر كس در اين شرايط سخت سعى مى كند گندم تهيه كند و به خانه آورده ذخيره نمايد. تو مى خواهى گندم ذخيره خودمان را به ديگران بدهى ؟
سرانجام شيطان كار خودش را كرد، زن را وسوسه نمود و زن هم مرد را، كارى كرد كه آن مرد مؤمن به مسجد آمد و پيش فقرا نشست . دوستان به او گفتند: چه شد آيا گندم ها را به فقرا دادى يا طبق روايتى كه مى فرمايد: كسى كه دست در جيبش كند تا چيزى در راه خدا دهد، هفتاد شيطان دست او را مى گيرند و مانع او مى شوند شامل حالت شد و انفاق نكردى ؟
گفت : من از هفتاد شيطان خبر ندارم ، اما مادر شيطان كار خودش را كرد و و مانع انفاق شد.(168)
| شيطان زند از عصيان |
| هر لحظه ره مردان |
| در مكر و حيل اما |
| شاگرد زنان باشد |
البته مراد از عبادت اين نيست كه در برابر آنها نماز و سجده ، يا راز و نياز و ستايش كند، بلكه مراد، اطاعت و پيروى از آنها است . حتى گوش دادن به سخن كسى به قصد اين كه به آن عمل كند و يا قانون كشورى يا عده اى را به رسميت بشناسد خود آن يك نوع عبادت است .
از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نقل شده : كسى كه به سخن سخن گويى گوش فرا دهد و از روى رضا تسليم او شده او را پرستش كرده ، اگر اين سخن گو از سوى خدا سخن گويد: خدا را پرستيده و اگر از سوى ابليس سخن گويد: ابليس را عبادت كرده است .(156)
اين عبادت و تسليم بودن در برابر غير خدا، و خود را دربست در اختيار ديگران قرار دادن ، انسان را يك درجه از شيطان بالاتر برده و او را استاد او قرار مى دهد. قرآن در اين باره مى فرمايد:
يا ابت انى اخاف ان يمسك عذاب من الرحمن فتكون للشيطان وليا
((از قول ابراهيم به پدرش آذر كه مى فرمايد: - اى پدر! من از اين مى ترسم كه با اين بت پرستى و شرك كه داراى عذابى از ناحيه خداوند رحمان به تو رسد و تو از اولياى شيطان باشى )).(157)
اينها از اين رو، استاد شيطان اند كه كسى يا چيزى را ستايش مى كنند كه هيچ وقت شياطين آنها را ستايش نكرده اند. اين ها بت را مى پرستند، انسان و درخت و چيزهاى ديگر را مى پرستند. اما شيطان مى گفت : خدايا من فقط تو را اطاعت مى كنم و بس . جرم آن ملعون هم اين بود كه زير بار سجده بر آدم نرفت ، ولى اينها در شرك و كفر و بت پرستى از شيطان هم پيشى گرفتند و در واقع استاد او شدند.
| آن شنيدستم كه شيطان را به خواب |
| ديد شخصى گفت : كى شيطان به حق بوتراب |
| كه فلانى هست شاگرد شما |
| گفت : نى نى ، استاد است بر ما آن جناب |
| خود شود شيطان ، چه شيطان اى مان |
| گشته شيطان طفل ابجد خوان آن |
| فخر از شاگرديش شيطان كند |
| مشكل شيطان همه آسان كند |
| نيست شيطان را به او كارى دگر |
| خود بود شيطان و از شيطان بتر |
شيطان هم براى خود برادرانى برگزيده است . آنها كسانى هستند كه حق خويشان و هموطنان و بيچارگان و درماندگان را پايمال مى كنند و به آنها نمى پردازند. اسراف و تبذير مى كنند مال خود را در راه غير صحيح و فساد مصرف مى نمايند، يا بدون انگيزه دارايى خود را ريخت و پاش مى نمايند و به مصرف صحيح و عقلانى نمى رسانند. چنين افرادى برادران شيطان اند. قرآن درباره آنها چنين مى فرمايد:
ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين و كان الشيطان لربه كفورا
((به درستى كه تبذير كنندگان برادران شيطان اند و شيطان هم نعمت هاى پروردگارش را ناسپاس كرد)).(159)
اين كه شيطان نعمت هاى پروردگارش را ناسپاس كرد روشن است ؛ زيرا خداوند نيرو و توان ، هوش و استعداد فوق العاده اى به او عنايت كرده ، ولى او همه نيروها را در راه نادرست ؛ يعنى در راه اغوا و گمراهى مردم مصرف كرد.
به اين خاطر تبذير كنندگان برادران شيطان اند كه از نعمت هاى خدا، ناسپاسى كرده و در راه ناصواب صرف مى نمايند. بى شك اسراف يكى از ناپسندترين اعمال از ديدگاه قرآن و اسلام است . نعمت ها و مواهب كره زمين ، براى ساكنانش كافى است ؛ در صورتى كه بيهوده به هدر داده نشوند، بلكه به صورت صحيح و معقول ، دور از هر گونه افراط و تفريط مورد بهره بردارى قرار گيرند؛ و گرنه اين نعمت ها آن قدر زياد نيست كه اگر در راه نادرست استفاده شود، هم چنان باقى بمانند و كم نشوند. چه بسا اسراف و تبذير در منطقه اى ، باعث محروميت منطقه ديگرى شود، يا اسراف و تبذير انسان هاى امروز، باعث محروميت نسل هاى آينده گردد.
قرآن در آيات فراوانى شديدا اسراف گران را به شدت محكوم كرده است . به چند نمونه از آنها اشاره مى شود تا هشدارى براى مسرفين باشد:
1. در جايى مى گويد: ((اسراف نكنيد كه خدا مسرفان را دوست نمى دارد)).(160)
2. مى فرمايد: ((مسرفان از اصحاب دوزخ و جهنم اند)).(161)
3. مى گويد: ((از مسرفان اطاعت نكنيد و فرمان نبريد)).(162)
4. آيه ديگرى مى فرمايد: ((مجازات و عذاب الهى در انتظار مسرفان است )).(163)
5. مى فرمايد: ((اسراف يك روش فرعونى و طاغوتى است )).(164)
6. و نيز چنين گفته : ((خداوند مسرفان دروغ گو را هدايت نمى كند)).(165)
7. باز مى فرمايد: ((ما افراد اسراف كننده را هلاك مى كنيم )).(166)
از اين آيات به دست مى آيد كه اسراف و تبذير بدترين اعمال مى باشد، و شيطان از مسرفان زيان كار خوشحال است تا آن جا كه مى فرمايد: ((آنان برادران شيطان اند))
شيطان مصاديقى دارد. اغفال گران و خوانندگان به گناه و گمراهى ، نمونه هاى آن هستند. كسانى كه با چرب زبانى و ملايمت و با اعمال غير انسانى ، خود ديگران را به فساد، تباهى ، انحراف و كجى مى كشانند، خود، شيطان اند.
شيطان انسى كه در قرآن و روايات يا گفتار بزرگان آمده است : به همان انسان هاى مفسد و منحرف گفته مى شود. شيطان انسى كه در قرآن آمده بر چند قسم است :
يكى از آنها بر خود شيطان اطلاق مى شود. قرآن در چند جا بعضى انسانها را شيطان خوانده و نام شيطان بر آنها گذاشته است ؛ از جمله آنان كسانى بودند كه ، در صدر اسلام دايما جلساتى تشكيل مى دادند و جاسوسانى از هم فكران خود را به ميان مسلمين مى فرستادند تا اطلاعاتى كسب كنند، در بين آنها تفرقه و دوگانگى ايجاد نمايند و آنان را به جان هم اندازند.
كسانى كه براى جاسوسى و تفرقه اندازى انتخاب مى شدند، هنگام گزارش دادن ، براى اين كه وضع خودشان را محكم تر كنند به هم فكران خود مى گفتند: سخنان مسلمانان در ما كوچك ترين اثرى ندارد ما به شما وفادار بوده و خواهيم بود. اگر از آنها سؤال مى شد كه شما به چه علت در ميان آنان رفت و آمد مى كنيد و به آيات قرآن گوش فرا مى دهيد؟ در جواب گفتند:
رفته بوديم آنها را مسخره كنيم . خداوند اين جمعيت را خود شيطان نام نهاده و نامشان را از رديف آدميان حذف نموده است . قرآن درباره آنها مى فرمايد:
و اذا لقوا الذين آمنوا قالوا آمنا و اذا خلو الى شياطينهم قالوا انا معكم انما نحن مستهزئون
((و هنگامى كه - منافقان و جاسوسان - با مؤمنان رو به رو مى شدند، مى گفتند: ما، ايمان آورده ايم ! و هنگامى كه با شياطين خود خلوت گردند، مى گفتند: ما با شماييم ، ما آنها را (مسلمين را) مسخره كرده ايم )).(153)
دسته دوم كه قرآن آنها را شيطان ناميده ، كسانى هستند كه با كارهاى بيهوده و بى اساس كه به ظاهر تشريفات و تشكيلاتى دارد، ولى نتيجه و ثمره اى بر آنها مترتب نيست مردم را سرگرم نگه داشته و اجتماعى را به آنها مشغول مى دارند. قرآن درباره آنها مى فرمايد:
و ما كفر سليمان و لكن الشياطين كفروا يعلمون الناس السحر
((سليمان هرگز - دست به سحر و جادو نيالود و - كافر نشد ولكن شيطان (كسانى كه ) به مردم تعليم سحر نموده و جاسوس گرى را رواج دادند كافر شدند)).(154)
قرآن نام اينها را هم شيطان گذاشته و نام آدم را از آنها برداشته است .
سوم ، از كسانى كه خداوند نام شيطان بر آنها نهاده و اسم آدميت را از آنان برداشته است ، كسانى هستند كه با فرستادگان و پيامبران خدا دشمنى ورزيده و در برابر آنها ايستاده و سخنان فريبنده اى براى اغفال يكديگر و گوشى به هم مى گفتند، درباره چنين افرادى مى فرمايد:
و كذلك جعلنا لكل نبى عدوا شياطين الانس و الجن يوحى بعضهم الى بعض زخرف القول غرورا
((اين چنين در برابر هر پيامبرى دشمنى شياطين انس و جن قرار داديم كه سخنان فريبنده و بى اساس - براى اغفال مردم - به طور سرى و (درگوش ) به يك ديگر مى گفتند)).(155)
در اين آيه تذكر مى دهد كه اين گونه دشمنان سرسخت و لجوج ، هم در برابر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و هم در برابر ديگر پيامبران دشمنانى از شياطين جن و انس وجود داشته اند.
در سه آيه فوق خداوند متعال عده اى از مردم را خود شيطان مى داند و نام انسانيت را از آنها برداشته و از جمع انسانها ز دوده است .
و اما جوابى كه بعضى از بزرگان از همه اعتراضات شيطان داده اند و اعتراضات او را بى پايه دانسته اند از اين قرار است :
راجع به ايراد اول كه گفت : چرا خداوند مرا خلق كرد؟ جوابش اين است . حكمت خداوند متعال اقتضا مى كند هر چيزى كه امكان وجود داشته باشد آن را به وجود آورد تا از ذات بى نياز بارى تعالى كسب فيض كند و فيوضات الهى به او برسد؛ اعم از اين كه آن موجود ذاتا پاك سرشت باشد يا پليد، و آن ناپاكى طينت هم مربوط به خلقت خدا نيست ، بلكه از ذات و هويت و پديده سرچشمه مى گيرد. شيطان هم يكى از موجودات و مخلوقات خداوند است كه او را پديد آورده تا كسب فيض نمايد، ولى آن ملعون چون ذاتا پليد بود، خود بينى و كفر بر او غلبه شد و او را سجده و خضوع و خود شكنى در برابر آدم باز داشت و همين ها باعث شد كه از دستورهاى خداى خود سرپيچى كند.
در اعتراض دوم كه گفت : چرا خداوند مرا به شناخت و اطاعت از خود تكليف كرد، جواب اين كه غرض از خلقت اين است كه هر كس به واسطه اطاعت و بندگى و شناخت خدا، نفس خود را از شهوات و آلودگى ها پاك و خالص گرداند، از صفات حيوانيت و درندگى به صفات خدايى برسد. شرك و كفر، معصيت و ظلمت را از خود دور و به نور علم منور گرداند. تكليف به بندگى كردن با سرپيچى و انجام گناه منافات ندارد. همان طور كه فرو فرستادن باران براى روييدن گناهان و حبوبات در زمين هاى مرغوب و اثر نكردن آن در زمينهاى شوره زار و صخره هاى كوه ها منافات ندارد.
به قول شاعر:
| باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست |
| در باغ لاله رويد و در شوره زار خس |
و سؤال سوم كه گفت : چرا خدا به من امر كرد در مقابل آدم سجده كنم ، حكمت و فايده آن چه بود؟
اولا: سزاوار بود كه او كمى فكر مى كرد و مى دانست ، هر چه كه خداوند انجام مى دهد يا به آن امر مى كند حكمت هايى نهفته است هر چند آن حكمت ها را ندانيم و از ما پنهان باشد، خوب بود مى فهميد كه خداى عز و جل كار عبث و بى فايده انجام نمى دهد.
ثانيا: خداوند، همه اهل آسمان را به سجده تكليف كرد، شيطان هم معتقد بود كه جزو آنها است ؛ پس وقتى از دستور خدا سرپيچى كرد خدا هم او را لعنت نمود.
ثالثا: دستورهاى شرعى براى آزمايش بندگان ، و به نمايش گذشتن آنها است چه از جهت نيكى و چه از جهت بدى در دل آنان اثر دارند، و نيز براى اين كه حجت را بر آنها تمام نمايد، چنانكه مى فرمايد:
ليهك من هلك عن بينة و يحيى من حى عن بينة
((تا آنها كه هلاك (و گمراه ) مى شوند از روى اتمام حجت باشد و آنها كه زنده مى شوند و هدايت مى يابند از روى دليل روشن باشد.))(151)
شيطان هم به همين منظور تكليف شد.
و اما جواب اشكال چهارم كه گفت : چرا خداوند من ، كفار، مشركان و منافقان را عذاب مى كند و ازدار رحمت و كرامت خود دور مى دارد؟! اين است كه ، عذاب در روز قيامت از غضب و انتقام گرفتن خداوند نيست ؛ زيرا از شاءن خداوند به دور است كه براى بنده ضعيف خود غضب كند و بخواهد از او انتقام بگيرد.
بلكه عذاب ها از آثار و تبعات گناه و معصيت و پيروى كردن از هواى نفس است . عكس العمل و نتيجه گناه به جهنم رفتن و هم نشين شدن با حيوانات موذى (از قبيل مارها و عقرب ها و غيره ) مى شود. مثل مرض هايى كه به خاطر زياده روى در خوردن و افراط و تفريط نمودن در شهوات براى انسان پيدا مى شود كه در نتيجه ، در آينده آن مرض ها موجب درد و ناراحتى بدن انسان مى شود. عذاب و عقوبت شيطان در روز قيامت و لعن شدن او نتيجه اعمال و رفتار و سرپيچى كردن خود او است و مربوط به خدا نمى باشد.
جواب اعتراض پنجم كه مى گفت : چرا وسيله رفتن به بهشت براى من فراهم شد كه بروم و آدم را وسوسه كنم و او را هم از بهشت بيرون كنند، اين است كه ، مهم ترين حكمت و منفعت در بيرون كردن آدم از بهشت اين بود كه اگر او بيرون نمى آمد، همواره در بهشت مى ماند و فقط او از نعمت هاى الهى بهره مند مى شد. ولى حالا كه او را بيرون كردند از پشت او فرزندان بى شمارى پديد مى آيند كه خدا را تا روز قيامت اطاعت و عبادت مى كنند. و در هر زمانى عده زيادى از آنان به وسيله علم و عمل ، عبادت و بندگى به درجات عالى بهشت نايل مى آيند و از نعمت هاى آن استفاده مى كنند. چه حكمت و فايده اى از اين بالاتر كه از پشت او پيامبران كه يكى از آنان حضرت خاتم الانبيا و فرزندان معصوم آن حضرت صلى الله عليه و آله وسلم به وجود مى آيند و به درجات رفيع بهشت دست مى يابند.
اما ايراد ششم كه گفت : چرا خداوند مرا بر اولاد آدم مسلط كرد و طورى قرار داد كه من آنها را ببينم ، ولى آنان مرا نبينند و من وسوسه و اغوايشان كنم ، جوابش اين است كه ، بشر در آغاز ناقص هست . بعضى از آنان ذلت و سيرتشان پاك و نفسشان نورانى است ، قابل تزكيه و ترقى ، و راغب آخرت اند، و بعضى از آنان بد ذات و بد سيرت و ناپاك اند، نفسشان ظالمانى و شرير، پير و شهوات ، كه اگر اغواى شيطان و اطاعت او نبود همه آنان در ظاهر مثل هم بودند. خوبان و پاكان از بدان و ناپاكان تميز داده نمى شدند، و راهى براى معرفى و مشخص نمودن آنان وجود نداشت .
ديگر اين كه ، به وسيله وسوسه شيطان ، خوبان در اثر مخالفت با او به كمال و سعادت مى رسند و راه خدا را در پيش مى گيرند. بدان و ناپاكان در اثر اغواى او آخرت را فراموش مى كنند و مشغول دنيا و تعمير و آبادانى آن مى گردند.
هم چنين اين كه ، دنيا به واسطه فريب خوردگان آباد و تعمير نمى شد كما اين كه در حديث قدسى وارد شده :
انى جعلت معصيت آدم سببا لعمارت العالم
((من معصيت آدم - با خوردن از آن درخت منع شده - را سبب قرار دادم براى عمارت و آبادانى جهان )).
در خبر ديگرى وارد شده :
لو لا انكم تذنبون لذهب الله بكم و جاء بقوم تذنبون
((اگر شما (اولاد آدم ) گناه نمى كرديد، خداوند عالم شما را مى برد و قوم ديگرى را مى آورد كه گناه كنند و در اثر آن آخرت را فراموش نمايند و دنيا را آباد و تعمير نمايند)).
پس حكمت تسلط شيطان بر اولاد آدم عليه السلام و اغوايشان همين ها بود كه ذكر شد.
و اما ايراد و اعتراض هفتم آن ملعون كه گفت : چرا خداوند تا زمان زيادى به من مهلت داد و فايده آن چه بود؟ بايد گفت : كه بودن شيطان بستگى به حيات بشر دارد و تا زمانى كه اولاد آدم در روى كره خاكى باشند، شيطان هم بايد باشد؛ زيرا همان طور كه گفتيم بقاى شيطان براى تميز دادن خوبان از بدان و براى آباد شدن جهان .(152)
پس اعتراض هاى شيطان پايه و اساسى نداشت و پاسخ هاى در خور توجهى هم به آنها داده شده است .
وقتى شيطان راجع به علم و حكمت خداوند متعال با ملائكه گفت و گو كرد و به حكمت خداوند اعتراض نمود، اگر چه ملائكه نتوانستند جواب وى را بدهند، ولى ايراد او بى جواب نماند، يك جواب كلى داد و جوابى هم بعضى از بزرگان از همه ايرادات او دادند.
اما پاسخى كه خداوند متعال داده ، اين است كه : خطاب به او نمود و گرفت : اى ابليس ! تو هنوز (بعد از آن همه عبادت و بندگى ) مرا نشناختى ، اگر شناخته بودى ، مى دانستى كه درباره هيچ يك از افعال من ايرادى نيست ؛ زيرا من خداوندگار جهان هستم و غير از من خدايى نيست ، هر كارى انجام دهم كسى نبايد از آن سؤ ال يا اعتراض كند.(148)
در بعضى از عبارات آمده ، خداوند به ملائكه وحى نمود كه : در جواب او بگويند: اين كه تو گفتى من در مقابل خدا تسليم هستم و قبول دارم كه خداوند، هم خالق من است و هم خالق همه چيز، دروغ مى گويى ؛ زيرا اگر راست گو بودى ، يقين داشتى كه من خداى جهانيان هستم و تمام كارهاى من از روى حكمت است و كسى نبايد از من بپرسد، در حالى كه من از همه خلايق سؤال مى كنم .(149)
در جاى ديگر خداوند جواب او را اين طور مى دهد: اين كه شيطان مى گويد: من غير تو را سجده نمى كنم و فقط تو را مى پرستم دروغ مى گويد؛ زيرا از اول هم ، عبادت و بندگى او خالص نبود و همه آن عبادت ها ظاهرى بوده است .(150)
بعد از آن كه به شيطان امر شد: به آدم سجده كند و آن ملعون سرپيچى نمود و حاضر نشد كه در برابر آدم سجده كند! فرشتگان با او گفت و گو كردند و او را سرزنش نمودند كه چرا بر آدم سجده نكردى و به اين وسيله خود را بدبخت و ملعون خدا و خلايق نمودى ؟
در جواب گفت : من قبول دارم كه خداوند، هم آفريدگار من است و هم همه موجودات . او عالم ، قادر، حكيم و مدبر است ، از قدرت و مشيت و اراده او سؤ ال نمى شود؛ زيرا وقتى چيزى را اراده كند، فورا همان مى شود. الا اين كه 7 سؤ ال متوجه علم و حكمت او مى شود.
ملائكه گفتند: اى ملعون ! آن هفت سال كه متوجه علم و حكمت خداوند است چيست ؟ شيطان گفت :
اول اين كه ، خداوند قبل از اين كه مرا خلق كند، مى دانست در آينده چه رفتارى از من سر مى زند (كفر و شرك و مخالفت با او) پس چرا از اول مرا آفريد؟ و حكمت خلقت من چه بود؟
دوم اين كه : حال كه مرا به حكمت و اراده خلق نمود، چرا مرا مكلف نمود تا او را بشناسم و از او پيروى كنم ، چه حكمتى در تكليف من بود؟ در حالى كه نه اطاعت و بندگى ، و نه نافرمانى من ضررى به او نمى رسانيد.
سوم ، حال كه مرا خلق كرد و به اطاعت از خود واداشت ، و من هم او را شناختم و اطاعت نمودم ، چرا تكليفم نمود كه در مقابل آدم سجده كنم ؟ اين چه دليلى مى توانست داشته باشد؛ در حالى كه سجده بر آدم ، بينش مرا نمى افزود؟
چهارم ، حال كه مرا آفريد و به كارهايى فرمانم داد، من هم از روى دشمنى سجده نكردم ! چرا لعنتم كرد و مستحق عقاب دانست و از بهشت بيرونم راند؟ چه حكمتى بود كه به چنين سرنوشتى دچارم نمايد، با اين كه نه سودى براى او داشت و نه براى ديگرى ، مگر اين كه من زيان ديدم ؛ در حالى كه من هيچ كار قبيحى را مرتكب نشده بودم . فقط گفتم : من غير از تو را سجده نمى كنم . اطاعت و بندگى و سجده من فقط براى تو است ؟
پنجم ، آن گاه كه مرا آفريد و به اطاعت از خود و سجده بر آدم واداشت و من هم از سجده بر آدم سرپيچى كردم ، از بهشت بيرونم كرد چرا دوباره راهم داد تا با نيرنگ هايم آدم را مغرور كنم و او هم از درخت منع شده بخورد؛ در نتيجه ، هم من و هم او را از بهشت بيرون كنند، و اين كار چه دليلى داشت ؟ در حالى كه اگر دوباره به بهشت راهم نمى داد، آدم براى هميشه در آن جا مى ماند و از مكر و حيله من در امان بود.
ششم ، بر فرض كه مرا آفريد و دستورهايى درباره بندگى و شناخت و اطاعت از خود به من داد و من سرپيچى كردم ، و تا قيامت ميان ما دشمنى پديد آمد. چرا بار ديگر مرا بر او و فرزندانش چيره ساخت ، به گونه اى كه من و اولادم آنان را ببينيم ، ولى آنان من و اولادم را نبينند؟ چرا بايد مكر و حيله هاى من در آنها اثر كند ولى قدرت و قوت ايشان در من و اولادم اثر نكند؟ براى اين كارش چه حكمتى نهفته بود؟
در حالى كه خداوند آنان را بر فطرة اسلام و خداشناسى خلق نمود و ايشان مطيع و فرمان بردار بودند. اگر من بر آنها مسلط نبودم براى ايشان بهتر و موافق حكمت و اراده خداوند بود.
هفتم ، گيرم كه من همه كارهاى خود را بپذيرم و به نافرمانى هاى خويش اعتراف كنم . چرا وقتى من گفتم : خدايا! مهلتم بده تا روز قيامت ، خداوند فرمود: تو را مهلت دادم تا روز معلوم و حرف مرا قبول فرمود و مرا مهلت داد؟ در اين مهلت دادن چه حكمتى بود؟ چرا بعد از آن قضايا مرا هلاك نكرد؟ اگر بعد از آن كه مرا از بهشت راند، نابود مى كرد و براى هميشه همه آفريده ها، از دست من راحت مى شدند و ديگر شر و فسادى در عالم واقع نمى شد. سپس آن ملعون گفت : آيا اگر همه هستى در خير بود بهتر نبود تا اين كه خير و شر مخلوط هم باشند؟ اگر من نبودم شرى در عالم نبود و عالم يك پارچه خير بود. آن ملعون در آخرين مناظره اش گفت : دليل و حجت من بر مخالفتم با حضرت آدم عليه السلام و سجده نكردنم اين است . جواب مرا بدهيد. اما ملائكه نتوانستند جواب او را بدهند.
بعد از آن كه خداوند متعال آدم را آفريد و به ملائكه فرمود: او را سجده كنيد. شيطان زير بار نرفت و از مقام قرب رانده شد. از جانب خدا خطاب آمد: اى اهل آسمان ها! من آدم و حوا را در بهشت منزل دادم و همه چيز را مباحشان كردم ، مگر بهشت جاودان را. اگر نزديك درختان آن شوند و از آنها بخورند از ظالمان خواهند بود و از آن جا بيرون خواهند شد. شيطان اين خطاب را شنيد و اميدوار شد. پيش خود گفت : من آنها را از بهشت بيرون مى كنم . مخفيانه تا نزديك بهشت آمد، طاووس كه يكى از زيباترين ، خوش آوازترين ، خوش رنگ ترين و خوش بوترين پرندگان بهشت بود و تمام پر و بال آن به جواهرات بهشتى آراسته و دايما حمد و ثناى الهى بر زبانش بود و از زيبايى آن ، ملائكه در شگفت بودند، از بهشت بيرون آمد و مى خواست دو مرتبه داخل شود كه شيطان او را ديد. به نرمى گفت : اى خوش رنگ ترين و زيباترين و خوش صورت ترين ، خوش صوت ترين و عجيب الخلقه ترين پرندگان ! تو پرنده اى از پرندگان بهشتى هستى ؟ گفت : من طاووس بهشتم ، ليكن تو كه هستى كه مثل رانده شدگان و مثل كسى كه ديگرى او را تعقيب كرده باشد حيران و سرگردانى ، وحشت سر تا پاى تو را گرفته است ؟
گفت : من فرشته اى از فرشتگان عالم بالا هستم كه مدت مديدى با ملائكه مقرب الهى خدا را عبادت مى كرديم و يك چشم به هم زدن از عبادت و بندگى غفلت نكردم و سستى در من پيدا نشد، حال آمده ام كه بهشت و آن چه را كه خداوند به بهشتيان وعده داده تماشا كنم . آيا مى توانى مرا وارد بهشت كنى تا سه كلمه به تو بياموزم كه هركس اين سه كلمه را بداند هرگز پير و مريض نشود، نميرد و همواره زنده باشد؟ طاووس گفت : واى بر تو، چه مى گويى ؟ مگر اهل بهشت پير و مريض مى شوند؟ مگر آنان در بهشت مى ميرند؟
شيطان گفت : بلى ، اهل بهشت ، هم پير و مريض مى شوند و هم مى ميرند، مگر كسانى كه اين كلمات پيش آنها باشد. آن ملعون براى اثبات حرف خود قسم دروغ خورد! طاووس چون فكر نمى كرد كسى به دروغ به خدا سوگند بخورد به حرف او اعتماد كرد و گفت :
گرچه من احتياج به اين كلمات ندارم ، ولى مى ترسم كه رضوان و خازنين بهشت متوجه شدند و بفهمند كه من تو را داخل كردم ؛ ولى من مار را كه سيد و بزرگ حيوانات بهشت است پيش تو مى فرستم ؛ زيرا او مى تواند تو را داخل كند. بعد از آن گفت و گوها، طاووس پيش مار آمد و آن چه را شنيده بود، براى او نقل كرد. مار گفت : من و تو به اين كلمات احتياج نداريم . طاووس گفت : ولى من قول داده ام كه تو را پيش او فرستم . تا ديگرى به اين كار سبقت نگرفته ، تو زودتر پيش او برو، و او را داخل بهشت كن .(147)
در زمان حضرت نوح عليه السلام هم ، چنين اتفاقى افتاد و دو سوم آب انگور از آن شيطان شد وقتى كه آب انگور جوشيده شود، بايد دو سوم آن بخار گردد و فقط يك سوم باقى بماند تا حلال شود.
از وهب نقل شده كه : وقتى حضرت نوح عليه السلام از كشتى بيرون آمد و طوفان نشست چندين شاخه از شاخه هاى ميوه اى را كه با خود داشت كاشت . وقتى به سراغ شاخه انگور رفت ، آن را نديد. گمان كرد كه در كشتى جا مانده است ؛ در حالى كه شيطان آن را مخفى كرده بود. نوح عليه السلام حركت كرد كه برود داخل كشتى و شاخه انگور را بياورد كشت كند. فرشته اى كه با نوح بود گفت : اى نوح ! دنبال آن نرو، به زودى پيدا خواهد شد، بيا بنشين . نوح هم برگشت و نشست .
آن فرشته گفت : اى نوح ! در آب انگور شريكى پيدا كردى . درباره آن احسان كن . فرمود: يك هفتم آب انگور مال شريكم و شش هفتم آن مال خودم باشد.
فرشته گفت : اى نوح ! تو احسان كننده اى بيشتر احسان كن . فرمود: يك ششم آن مال شريك و پنج ششم مال خودم . ملك گفت : تو احسان كننده اى ، بيشتر احسان كن . نوح فرمود: يك پنجم آن مال شريكم و چهار پنجم مال خودم .
ملك گفت : بيشتر لطف كن فرمود: يك چهارم مال شريكم و سه چهارم از مال خودم باشد.
ملك گفت : باز هم احسان بيشترى فرما. نوح فرمود: نصف از شريكم و نصف از خودم . گفت : احسان بيشترى كن . نوح گفت : دو سوم از آن شريكم و يك سوم مال خودم و به اين راضى شدند. از آن روز قرار شد كه آب انگور وقتى جوش بيايد دو سومش از آن شيطان باشد و بقيه مال انسان . تا زمانى كه دو سوم آب انگور بخار نشود، پاك و حلال نمى شود و بعد از ثلثان شدن قابل خوردن است .(146)

