تبليغاتX
: :همه چیز در مورد شیطان: :
یکشنبه هجدهم آذر 1386
:. شيطان از دست هاشم فرار مى كند .:
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
وقتى شيطان را از مجلس بيرون كردند، يهوديانى كه دشمن هاشم بودند و در مجلس حضور داشتند نيز بيرون رفتند. بزرگ يهوديان به سلمى گفت : اين مرد پير داناترين مردم شام و عراق است ، چرا فكر و تدبير او را ناديه گرفتيد؟ ما دوست نداريم دختر خود را به غريبى كه از اهل بلاد ما نيست بدهى . سپس چهارصد نفر از يهوديان كه حاضر بودند، شمشيرهاى خود را كشيدند و در برابر هم ايستادند. بزرگان حرم هم چهل نفر بودند، آنها هم شمشيرها را كشيدند. مطلب بر سركرده يهود حمله آورد هاشم بر شيطان ملعون . شيطان گريخت . هاشم به او رسيد او را گرفت بلند كرد و بر زمين زد.
چون نور محمد صلى الله عليه و آله و رسالت در صلب هاشم بود، بر او تابيد نعره زد و به سرعت از زير دست او گريخت .(524)
نوشته شده توسط : : سید هادی : : در 12:47 | | لینک به این مطلب
شنبه سوم آذر 1386
:. شيطان در مجلس عقد سلمى .:
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
بعد از آن كه ((سلمى )) سخاوت و شجاعت هاشم را از پدر خود شنيد او را پسنديد و مجلس عقد برپا شد. ((عمرو)) پدر ((سلمى )) گفت : ما خطبه عقد را قبول كرديم ، ليكن ناچاريم به عادت قديمى خود عمل كنيم ، و آن مهر زيادى است كه براى اين امر بايد بپردازيد. اگر اين عادت در ميان ما نبود اظهار نمى كرديم . مطلب برادر هاشم گفت : ما صد ناقه سياه چشم ، سرخ مو، براى شما مى فرستيم .
شيطان كه از جمله حضار بود، گريست . نزد پدر ((سلمى )) آمد و گفت : مهر را زياد كن ! ((عمرو)) پدر سلمى گفت : اى بزرگواران ! قدر دختر ما نزد شما همين بود؟ مطلب گفت : هزار مثقال طلا مى دهيم . باز شيطان اشاره كد به سوى پدر سلمى و گفت : مهر را اضافه كن ! پدر سلمى گفت :اى جوان ! در حق ما كوتاهى كردى . مطلب گفت : يك خروار عنبر و ده جامه سفيد مصرى و ده جامه عراقى نيز افزودم . باز شيطان گفت : زيادتر بخواهيد! پدر سلمى گفت : نزديك آمديد احسان كرديد، باز هم اكرام فرماييد: مطلب گفت : پنج كنيز هم براى خدمت ايشان مى دهيم ! باز شيطان اشاره كرد بيشتر طلب نماييد، پدر سلمى گفت :اى جوان ! آنچه مى دهيد باز به شما باز مى گردد. مطلب گفت : ده اوقيه (523) مشك و پنج قدح كافور نيز افزوديم ، آيا راضى شديد؟ باز شيطان خواست وسوسه كند، پدر سلمى بر او بانگ زد و گفت : بد سيرت دور شود. مرا در اين مجلس شرمنده كردى . آن گاه مطلب نيز او را از خود راند و بر او بانگ و درخواست كرد او را از خيمه بيرون كردند.
نوشته شده توسط : : سید هادی : : در 13:24 | | لینک به این مطلب