<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>: :همه چیز در مورد شیطان: :</title>
<link>http://seyedhadi1.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 02 Jul 2009 23:42:07 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>:. حربه شيطان به خودش برگشت .:</title>
<link>http://seyedhadi1.blogfa.com/post-174.aspx</link>
<description>&lt;CENTER&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ&lt;/FONT&gt;&lt;/CENTER&gt;
&lt;CENTER&gt;&lt;FONT color=#0099ff&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/CENTER&gt;روزى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام براى انجام كارى ، يكى از غلامان خود را صدا زد. شيطان او را وسوسه كرد كه جواب آن حضرت را ندهد. چندين بار او را صدا كرد، جواب نيامد! حضرت به جست و جو پرداخت . ديد آن غلام پشت ديوارى دراز كشيده و مشغول خرما خوردن است .&lt;BR&gt;آن حضرت فرمود: اى غلام ! مگر صداى مرا نمى شنيدى كه جواب نمى دادى ؟ غلام عرض كرد: چرا. فرمود: چرا جواب نمى دادى ؟ عرض ‍ كرد: يا على ! مى خواستم تو را به غضب آورم ؟!&lt;BR&gt;حضرت على فرمود: من هم كسى را كه به تو دستور داد مرا به غضب آورى ، به خشم مى آورم . من شيطانى را كه به نام &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;ابيض &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; است و تو را وسوسه كرد تا جوابم را ندهى و من هم از سر خشم تو را مجازات كنم به غضب مى آورم .&lt;BR&gt;سپس فرمود: &lt;FONT color=#cc6600&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;انت حر لوحه الله &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;من تو را آزاد كردم ، تو را براى رضايت خداوند متعال در راه او آزاد نمودم .&lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.ghadeer.org/hekayat/SHEITAN/footnt02.htm#link548&quot; target=_self&gt;&lt;SUP&gt;(548)&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;شيطان نه اين كه نتوانست آن حضرت را به غضب آورد بلكه ايشان شيطان را به غضب آورد و بر آن ملعون مسلط شد.</description>
<pubDate>Thu, 02 Jul 2009 23:42:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=seyedhadi1&amp;postid=174</comments>
<dc:creator>seyedhadi1</dc:creator>
<guid>http://seyedhadi1.blogfa.com/post-174.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>:. شيطان دشمنان على عليه السلام را معرفى مى كند .:</title>
<link>http://seyedhadi1.blogfa.com/post-173.aspx</link>
<description>&lt;CENTER&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ&lt;/FONT&gt;&lt;/CENTER&gt;
&lt;CENTER&gt; &lt;/CENTER&gt;از انس بن مالك نقل شده كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روزى با على عليه السلام بر در خانه نشسته بودند. پيرمردى پيش آمد به آن حضرت سلام كرد و رفت . بعد از رفتن او حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم به على فرمود: يا على ! او را شناختى ؟ عرض كرد: يا رسول الله ! نشناختم . فرمود: آن شخص ابليس بود. على عرض كرد: يا رسول الله ! اگر شناخته بودم با يك شمشير او را از پاى در مى آورم و امت تو را از دست او نجات مى دادم .&lt;BR&gt;ابليس برگشت پيش على عليه السلام و گفت : يا على ! در حق من ظلم كردى . آيا نشنيده اى كه خداوند مى فرمايد: &lt;FONT color=#cc6600&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;و شاركهم فى الاموال و الاولاد&lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;به خدا قسم ! من در نطفه كسى كه تو را دوست داشته باشد، شركت نكرده ام و نطفه او پاك است .&lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.ghadeer.org/hekayat/SHEITAN/footnt02.htm#link546&quot; target=_self&gt;&lt;SUP&gt;(546)&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;از جابر بن عبدالله نقل شده : مادر خدمت حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم بوديم . ناگهان ديدم كسى در ركوع و سجده گريه و زارى مى كند. گفتيم : يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ! اين شخص چه نماز خوبى مى خواند! فرمود: او آن كسى است كه پدر ما را از بهشت بيرون كرد. على عليه السلام بى مهابا حركت كرد رفت او را گرفت و درهم فشار داد، به طورى كه دنده هاى راست او در چپش فرو رفت و فرمود: &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;ان شاء الله &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; تو را مى كشم .&lt;BR&gt;شيطان گفت : تو نمى توانى مرا بكشى ؛ زيرا عمر و اجل من در پيش خدا معلوم است . چرا مى خواهى مرا بكشى ؟ هيچ كس دشمن تو نيست ، مگر اين كه من جلوتر از پدرش نطفه ام را در رحم مادرش ريخته ام و در اموال و اولاد دشمنان تو شركت مى كنم .&lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.ghadeer.org/hekayat/SHEITAN/footnt02.htm#link547&quot; target=_self&gt;&lt;SUP&gt;(547)&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;</description>
<pubDate>Tue, 12 May 2009 22:19:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=seyedhadi1&amp;postid=173</comments>
<dc:creator>seyedhadi1</dc:creator>
<guid>http://seyedhadi1.blogfa.com/post-173.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>:. شيطان اولين كسى كه بيعت مى كند .:</title>
<link>http://seyedhadi1.blogfa.com/post-172.aspx</link>
<description>&lt;CENTER&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ&lt;/FONT&gt;&lt;/CENTER&gt;
&lt;CENTER&gt; &lt;/CENTER&gt;سلمان مى گويد: وقتى پيغمبر اسلام رحلت فرمود، على در خانه مشغول غسل دادن آن حضرت بود. من گاهى به او كمك مى كردم ، گاهى به مسجد مى آمدم و از مردم خبر مى گرفتم . وقتى از مسجد به خانه برگشتم ، على پرسيد: اى سلمان ! چه خبر دارى ؟ عرض كردم : خبر تازه اين كه ابوبكر بر منبر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نشسته ، مردم نه با يك دست بلكه با دو دست با او بيعت مى كنند.&lt;BR&gt;حضرت على عليه السلام فرمود: اى سلمان ! آيا متوجه شدى چه كسى اول با او بيعت كرد؟ آيا اولين كسى كه بالاى منبر رفت و با او بيعت نمود چه كسى بود؟&lt;BR&gt;سلمان گفت : او را نشناختم ، ولى پيرمرد سال خورده را ديدم كه بر عصايى تكيه زده ، ميان دو چشمش جاى سجده ديده مى شد، پيشانى او در اثر سجده پينه بسته و اين طور مى نمود كه بايد وى زاهدى باشد. از لابلاى مردم به سوى منبر رفت در حالى كه مانند باران اشك مى ريخت .&lt;BR&gt;گفت : خدا را شكر كه قبل از مردنم تو را اين جا مى بينم . اى ابوبكر! دستت را براى بيعت به سويم دراز كن ! ابوبكر دستش را جلو برد او هم بيعت كرد و گفت : امروز، روزى است مانند روز آدم ! از منبر پايين آمد و از مسجد خارج شد.&lt;BR&gt;اميرالمؤمنين عليه السلام پرسيد: اى سلمان ! آيا او را شناختى ؟ عرض كرد: نه يا على ، ولى از گفتارش ناراحت شدم . مانند اين كه مرگ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را مسخره گرفته بود.&lt;BR&gt;حضرت على عليه السلام فرمود: او شيطان بود. پيامبر به من خبر داد، ابليس و يارانش روز غدير خم شاهد منصوب شدن من به امر خدا بودند. و نيز گواه بودند كه خدا و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم من را صاحب اختيار آنان نمود. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم هم به آنان دستور داد حاضران به غايبان اطلاع دهند.&lt;BR&gt;روز غدير خم ، شياطين و بزرگان آنان به خود شياطين ، روى آوردند و گفتند: اين امت مورد لطف و رحمت خداوند قرار گرفته و از اين پس از گناه دور خواهند بود. ما ديگر بر اين امت راه پيدا نخواهيم كرد. آن گاه پناه گاه و امام بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را شناختند و شيطان هم گرفته و محزون شده بود.&lt;BR&gt;اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اى سلمان ! پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به من خبر داد كه : مردم در سقيفه بنى ساعده با ابوبكر بيعت خواهند كرد. بعد از آن بر سر حق ما اختلاف پيدا مى كنند، با دليل ما استدلال مى نمايند، بعد به مسجد مى آيند. اول كسى كه با او بيعت مى كند، شيطان است ! كه به صورت پيرمرد نجدى خواهد بود و اين حرف را خواهد گفت .&lt;BR&gt;بعد حضرت فرمود: اى سلمان ! بعد از بيرون رفتن ، از روى خوشحالى فرياد زد، و تمام شياطين را دور خود جمع كرد، آنها در مقابلش سجده كردند و گفتند: اى رئيس ! و بزرگ ما، تو همان كسى هستى كه آدم را از بهشت بيرون كردى . شيطان هم مى گويد: كدام امت بعد از پيامبرش گمراه نشد؟ خيال كرده ايد من ديگر راهى برآنان ندارم ! نقشه و حيله مرا چگونه ديديد؟&lt;BR&gt;از حيله من بود كه ملت با دستور خدا و رسولش ، راجع به اطاعت از على مخالفت كردند، وزير بارش نرفتند!؟ اى سلمان ! اين همان گفته خداوند است كه در قرآن مى فرمايد:&lt;BR&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;همانا، شيطان حدسى كه درباره آنها بوده بود، به مرحله عمل رسانيد&lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.ghadeer.org/hekayat/SHEITAN/footnt02.htm#link543&quot; target=_self&gt;&lt;SUP&gt;(543)&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;سپس آنها شيطان را پيروى كردند جر گروهى از مؤمنان كه آنها اطاعت از شيطان نكرده و با او مخالفت كردند.&lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.ghadeer.org/hekayat/SHEITAN/footnt02.htm#link544&quot; target=_self&gt;&lt;SUP&gt;(544)&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;امام باقر عليه السلام فرمود: اميرالمؤمنين عليه السلام شيطان را بر در خانه خود ديد و او را شناخت ، گريبانش گرفت و بر زمين زد و روى سينه اش ‍ نشست . شيطان گفت : يا على ! از روى سينه من بلند شو تا تو را بشارتى دهم .&lt;BR&gt;على عليه السلام از روى سينه او برخاست و فرمود: اى ملعون ! چه بشارتى براى من دارى ؟ گفت : چون روز قيامت شود، فرزندت حسن عليه السلام از طرف راست عرش و حسين عليه السلام از طرف چپ به شيعيان خود جواز عبور از صراط و آزادى از آتش را مى دهند.&lt;BR&gt;باز آن حضرت بلند شد و گفت : من تو را به زمين خواهم زد، او را بلند نمود و بر زمين زد و روى او نشست .&lt;BR&gt;عرض كرد: يا على ! مرا رها كن تا بشارتى ديگر به تو دهم . وقتى او را رها كرد گفت : يا على ! آن روزى كه خداوند آدم عليه السلام را خلق كرد، ذريه او را از پشتش خارج نمود كه به شكل موجوداتى ريز بودند. از آنها عهد گرفت و به آنها خطاب كرد: آيا من پروردگار شما نيستم ؟ همگى جواب دادند: چرا. آنان را شاهد بر خودشان گرفت . بعد از آن ، ميثاق از حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم و تو گرفت . تمام آنان تو را شناختند و تو همه را شناختى . اينك هر كس بگويد تو را دوست دارم . او را مى شناسى و هر كس ‍ تو را دشمن دارد او را مى شناسى . براى بار سوم او را زمين زد. شيطان گفت : يا على ! بر من غضب نكن و از روى من بلند شو، تا تو را بشارت ديگرى دهم . فرمود: من از تو بيزارم و لعنتم بر تو باد. عرض كرد: به خدا قسم اى پسر ابوطالب ! هر كس با تو دشمنى مى كند، من در وجود و نطفه او شركت كردم ، آلت خود خود را در رحم مادرش داخل نمودم . بعد عرض كرد: يا على ! آيا آن آيه قرآن را قرائت كرده اى كه مى فرمايد: شركت كن در اموال و اولادشان ؟!&lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.ghadeer.org/hekayat/SHEITAN/footnt02.htm#link545&quot; target=_self&gt;&lt;SUP&gt;(545)&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Mar 2009 18:19:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=seyedhadi1&amp;postid=172</comments>
<dc:creator>seyedhadi1</dc:creator>
<guid>http://seyedhadi1.blogfa.com/post-172.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>:. شيطان در عيد غدير فرياد كشيد .:</title>
<link>http://seyedhadi1.blogfa.com/post-170.aspx</link>
<description>&lt;CENTER&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ&lt;/FONT&gt;&lt;/CENTER&gt;
&lt;CENTER&gt; &lt;/CENTER&gt;يكى از جاهايى كه شيطان فرياد كشيد، فرزندان خود را جمع كرد و درد دل خود را براى آنان باز گفت و راه چاره اى خواست ، روز عيد غدير بود. آن گاه كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم على بن ابى طالب را خليفه بعد از خود خواند.&lt;BR&gt;جابر از امام محمد باقر عليه السلام نقل مى كند كه آن حضرت فرمود: زمانى كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله وسلم در عيد غدير خم دست على را گرفت ، بلند كرد و به مردم معرفى نمود و جانشين بعد از خود قرارش داد. شيطان در ميان لشكريان خود نعره اى كشيد كه تمام لشكريان و اولاد او در هر كجا بودند اطراف او فرود آمدند و گفتند: اى مولاى ما! چه مصيبتى به تو رسيده اين قدر ناراحتى ؟ ما تا به حال فريادى از اين وحشتناك تر از تو نشنيده بوديم !&lt;BR&gt;شيطان به آنها گفت : اين پيغمبر امروز كارى را انجام داد كه اگر به آخر رسد و عملى شود كسى تا روز قيامت ، خدا را معصيت و نافرمانى نمى كند - همه به سوى دين و تقوا و - خداشناسى ، ولايت و امامت پيش مى روند، از راه رستگارى قدم فراتر نمى گذارند - گفتند: اى بزرگ ما! ناراحتى به خود راه مده ، ماءيوس مباش ، تو كسى هستى كه آدم را از بهشت بيرون كردى ، او را بدبخت نمودى ، براى اين امر مهم هم ، در آينده فكرى خواهى كرد - در همين موقع منافقين كه در جمعيت بودند، گفتند: اين مرد از روى هوا و هوس حرف مى زند، نه اين كه دستور خداوند باشد!&lt;BR&gt;آن دو نفر (ابوبكر و عمر) به هم گفتند: او (حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم ) ديوانه شده كه چنين كارى را انجام داد. آيا نمى بينيد چگونه چشمان او در كاسه سرش دور مى زند مى چرخد. سپس شيطان رو به طرف داران خود كرد و گفت : آيا مى دانيد من در گذشته با آدم در آويختم و او را از بهشت بيرون كردم ؟ آنها گفتند: چرا؟&lt;BR&gt;شيطان گفت : آدم عهدى با خدا بسته بود فراموش كرد و نقض نمود، ولى به خدا كافر نشد و او را پرستش مى كرد. اين قوم و جمعيت (از جمله ابوبكر و عمر) عهدى كه با خدا بسته بودند شكستند و به خدا و رسولش كافر شدند.&lt;BR&gt;پس از آن كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم رحلت نمود، مردم در سقيفه بنى ساعده اجتماع كردند و حق را از على گرفتند، ابوبكر را روى كار آوردند. شيطان تاجى بر سر گذاشت ، لباس كبر و بزرگى پوشيد، منبرى اختيار كرد و بالاى آن رفت و جميع لشكريان خود را از سواره نظام و پياده دور خود جمع كرد. به آنها گفت : شادى كنيد، مجلس ساز و آواز برپا سازيد، خوشحالى نماييد - چون با اين كلماتى كه منافقين مى گويند و به آن حضرت توهين مى كنند - ديگر كسى خدا را اطاعت و عبادت نمى كند. تا وقتى امام آنها &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;امام زمان &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; بيايد و مردم را به راه مستقيم برگرداند.&lt;BR&gt;جابر مى گويد: بعد، امام باقر عليه السلام اين آيه را تلاوت فرمودند:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc6600&gt;و لقد صدق عليهم ابليس ظنه فاتبعوه الا فريقا من المومنين &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;شيطان ظن و گمان باطل خود را به عنوان صدق و حقيقت در نظر مردم جلوه داد مردم او را اطاعت نمودند، مگر عده اى از مؤمنان كه او را اطاعت نكردند&lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;.&lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.ghadeer.org/hekayat/SHEITAN/footnt02.htm#link541&quot; target=_self&gt;&lt;SUP&gt;(541)&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;تاويل آيه چنين است : وقتى منافقان در غدير خم گفته بودند: آن حضرت از روى هوى حرف مى زند، ابليس گمان كرده بود كه بعد از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مردم امامت را رها خواهند كرد. ظن ابليس به حقيت تبديل شد و همه امامت را رها كردند مرگ چند نفرى .&lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.ghadeer.org/hekayat/SHEITAN/footnt02.htm#link542&quot; target=_self&gt;&lt;SUP&gt;(542)&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;</description>
<pubDate>Tue, 16 Dec 2008 09:34:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=seyedhadi1&amp;postid=170</comments>
<dc:creator>seyedhadi1</dc:creator>
<guid>http://seyedhadi1.blogfa.com/post-170.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>:. شيطان در روز عاشورا .:</title>
<link>http://seyedhadi1.blogfa.com/post-169.aspx</link>
<description>&lt;CENTER&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ&lt;/FONT&gt;&lt;/CENTER&gt;
&lt;CENTER&gt; &lt;/CENTER&gt;شيطان لعين تصميم گرفته كه انتقام خود را از اولاد آدم بگيرد. لذا در تمام اختلافات حضور پيدا مى كند، در تمام جنگ ها حاضر مى شود و جبهه دشمن را تقويت مى كند، فراريان را با حيله بر مى گرداند، به سوى ميدان مى كشاند و آتش جنگ را شعله ور مى سازد.&lt;BR&gt;يكى از آن جاها روز عاشورا بود كه تمام لشكريان خود را جمع كرده و به پايكوبى و رقص پرداخت . هر كس از لشكر امام حسين عليه السلام شهيد مى شد، از خوشحالى فرياد مى زد و رقص مى كرد. هر كدام از لشكريا عمر سعد فرار مى كردند، شيطان به صورت يكى از سر كرده هاى لشكرها در مى آمد و سر راه شان را مى گرفت و آنان را به ميدان بر مى گرداند. مى گفت : واى بر شما، اين همه جمعيت و مردان شجاع ، از يك نفر تشنه و بى كس و مجروح گريزان شده ايد! مردانگى و غيرت شما كجا رفت ؟! برگرديد او را محاصره كنيد، با ضرب شمشير از پاى در آوريد و اگر نمى توانيد، او را تير باران نماييد.&lt;BR&gt;با حيله و نيرنگ لشكر را بر مى گردانيد و شورى ديگر در جنگ ايجاد مى كرد. ولى آنها چون جراءت نمى كردند از نزديك با امام حسين عليه السلام بجنگند از دور، آن قدر تير به سوى آن مظلوم انداختند كه مانند مرغ پر در آورده بود. وقتى كه تير سه شعبه زهر آلود بر سينه امام نشست و از پشت سر بيرون آمد، امام عليه السلام از بالاى اسب بر زمين افتاد. شيطان ميان آسمان و زمين از خوشحالى فرياد زد و گفت : امروز كينه خود را بر سر اولاد آدم خالى كردم و انتقام خود را گرفتم . او مى كوشيد تا لشكر زودتر كار حسين عليه السلام را تمام كند.&lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.ghadeer.org/hekayat/SHEITAN/footnt02.htm#link539&quot; target=_self&gt;&lt;SUP&gt;(539)&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;زينب مى فرمايد: وقتى ابن ملجم ضربت بر سر پدر بزرگوارم زد، من آثار مرگ را در ايشان ديدم ، پيش رفتم و عرض كردم : اى پدر بزرگوار! &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;ام ايمن &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; حديثى از براى من گفته است دوست دارم آن را از دو لب مبارك شما بشنوم . آن حضرت فرمود: اى نور ديدگان من ! حديث همان است كه &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;ام ايمن &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; به تو گفته و برخى از مصيبت هاى كربلا و گرفتارى هاى آن روز را براى دخترش زينب بيان كرد تا جايى كه فرمود: زمانى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ما را به اين حديث خبر مى داد، فرمود:&lt;BR&gt;يا على ! در آن روز، ابليس با شياطين خود، از شدت شادكامى در سرتاسر زمين پرواز مى كند و به شياطين و هوادارانش مى گويد:&lt;BR&gt;اى جماعت شياطين ! شاد باشيد كه انتقام خود را از فرزندان آدم گرفتم ، برترين بدبختى را براى آنها فراهم كردم ، جهنم را به آنها به ميراث دادم ، مگر جماعتى كه دست به دامن اين خانواده شوند و از آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم يارى جويند.&lt;BR&gt;اى شياطين ! بر شما باد كوشش در راه ايجاد بدبينى به اين خانواده ، كارى كنيد كه به اين خانواده و دوستان آنها دشمنى ورزند تا كفر و گمراهى در مردم استوار شود و يك نفر از آنها رستگار نگردد.&lt;BR&gt;بعد از آن ، حضرت على عليه السلام به زينب فرمود: اى نور ديدگانم ! بى گمان ابليس در اين سخن راست گفت : با اين كه كار او هميشه دروغ گفتن است ؛ زيرا مى داند هيچ عمل صالحى با داشتن دشمنى با شما فايده اى ندارد، هيچ گناهى با داشتن دوستى شما ضرر و زيانى به انسان نمى رساند، (مگر گناهان كبيره ) يعنى ، شيعيان شما به واسطه علاقه اى كه به شما دارند، اگر گناه و معصيتى نمايند و موفق به توبه شوند و گناهان خود را ترك نمايند ضررى متوجه آنها نمى شود.&lt;BR&gt;و دشمنان شما، به واسطه دشمنى و عداوتى كه با شما دارند، اگر مانند جن و انس خدا را بپرستند، عبادات آنان سودى به حالشان نخواهد داشت .&lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.ghadeer.org/hekayat/SHEITAN/footnt02.htm#link540&quot; target=_self&gt;&lt;SUP&gt;(540)&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt; </description>
<pubDate>Fri, 26 Sep 2008 12:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=seyedhadi1&amp;postid=169</comments>
<dc:creator>seyedhadi1</dc:creator>
<guid>http://seyedhadi1.blogfa.com/post-169.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>:. شيطان و عمار ياسر .:</title>
<link>http://seyedhadi1.blogfa.com/post-168.aspx</link>
<description>&lt;CENTER&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ&lt;/FONT&gt;&lt;/CENTER&gt;
&lt;CENTER&gt; &lt;/CENTER&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;عمار&lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; هم از جمله كسانى است كه از اول ، زير بار فرمان شيطان نرفت . از همان آغاز با او مخالف بود با مسلمان شدن و عبادتش او را اذيت مى كرد. چند مرتبه با شيطان كشتى گرفت و او را بر زمين زد.&lt;BR&gt;چنان چه وارد شده : در يكى از سفرها، كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم با اصحاب خود مى رفتند، آب آنان تمام شد. آن حضرت به &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;عمار&lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; فرمود: برو از چاهى كه در فلان موضع بيابان است آب بياور.&lt;BR&gt;وقتى &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;عمار&lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; كنار چاه رسيد، مى خواست آب بردارد، شيطان آمد و گفت : نمى گذارم از اين چاه آب بردارى ! زيرا چاه مسكن شياطين است .&lt;BR&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;عمار&lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; در برابرش ايستاد و با او در افتاد. با يك حمله شيطان را بر زمين زد. سنگى برداشت و با آن بينى شيطان را شكست . وقتى روى سينه او نشست ، ديد بسيار لاغر و رنجور است .&lt;BR&gt;پرسيد: آيا همه شياطين چنين لاغراند؟ در جواب گفت : بعضى از شياطين چاق و بعضى لاغرند، من هم كه چنين لاغرم بر انسانى موكل هستم كه موقع خوردن غذا &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;بسم الله &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; مى گويد و من نمى توانم از غذاهاى او بخورم ، از اين رو لاغر شده ام .&lt;BR&gt;سپس گفت : اى &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;عمار&lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;! از روى سينه من بلند شو تا بار ديگر كشتى بگيريم ، اگر اين دفعه نيز مرا به زمين زدى چيزى به تو ياد مى دهم كه از آن نفع ببرى .&lt;BR&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;عمار&lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; از روى سينه او بلند شد و كشتى گرفتند. اين بار هم شيطان را بر زمين زد و گفت : چيزى را كه به من قول دادى ، بگو. شيطان گفت : اى &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;عمار&lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;! بدان در هر خانه اى كه قرآن خوانده شود به خصوص &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;آيه الكرسى &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; شياطين از آن فرار مى كنند.&lt;BR&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;عمار&lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; ياسر او را رها كرد و مشك خود را پر آب نمود و برگشت خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، و داستان را براى آن حضرت تعريف نمود.&lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.ghadeer.org/hekayat/SHEITAN/footnt02.htm#link538&quot; target=_self&gt;&lt;SUP&gt;(538)&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;</description>
<pubDate>Thu, 28 Aug 2008 12:30:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=seyedhadi1&amp;postid=168</comments>
<dc:creator>seyedhadi1</dc:creator>
<guid>http://seyedhadi1.blogfa.com/post-168.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>:. شيطان در جنگ بدر .:</title>
<link>http://seyedhadi1.blogfa.com/post-167.aspx</link>
<description>&lt;CENTER&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ&lt;/FONT&gt;&lt;/CENTER&gt;
&lt;CENTER&gt; &lt;/CENTER&gt;وقتى كه لشكر اسلام و مشركان در برابر هم صف بستند، و صف ها سامان گرفت ، ابليس به صورت سراقه بن مالك نزد قريش آمد. قرآن در اين باره مى فرمايد:&lt;BR&gt;-اى پيامبر! به ياد آر وقتى را كه ، شيطان كردار زشت آنا را در نظرشان زيبا نمود - و براى فريب دادن آن جاهلان به شكل پيرمردى در آمد - و گفت : من با قبيله خود شما را يارى مى دهم و كارهاى پليدشان را به ديد آنان آراسته گردانيد.&lt;BR&gt;و نيز افزود: هم چنين امروز - مسلمانان تاب مقاومت شما را ندارند - احدى بر شما غالب نمى شود، &lt;FONT color=#cc6600&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;و قال لا غالب لكم اليوم من الناس و انى جارلكم &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;و من امروز شما را امان دهنده ام و لشكرى بسيار از شياطين را حاضر كرده و به كفار نشان داد و گفت : با اين لشكر به كمك شما آمده ام و شما را پشتيبانم !.&lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.ghadeer.org/hekayat/SHEITAN/footnt02.htm#link531&quot; target=_self&gt;&lt;SUP&gt;(531)&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;پرچم را به من دهيد. سپس علم را به دست گرفت و از پيشاپيش لشكر حمله مى كرد. چون حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم چنين ديده دست نياز به درگاه خالق بى نياز بلند كرد و مشغول دعا و تضرع شد.&lt;BR&gt;گفت : خدايا! اگر اين ها كشته شوند، ديگر در اين سرزمين كسى تو را نمى پرستد. جبرئيل نازل شد و گفت : يا رسول الله ! غمگين مباش ، خداوند مرا با هزار فرشته فرستاد. در همين هنگام ابر سياهى با برق بسيار بر بالاى سر لشكر ظاهر شد حضرت ايستاد، مسلمانان صداى اسلحه از آن مى شنيدند، و آوازى شنيدند كه مى گفت : نزديك برو اى هيزوم (هيزوم نام اسبى است كه آن روز جبرئيل بر آن سوار بود) چون ابليس لعين جبرئيل امين را ديد در حالى كه دستش در دست حارث بن هشام بود علم را از دست انداخت و به عقب برگشت كه فرار كند!&lt;BR&gt;حارث گفت : اى سراقه ! كجا مى روى ؟ در چنين حالى ما را تنها مى گذارى ؟ ابليس گفت : من مى بينم چيزى را كه شما نمى بينيد. من نيروى عظيمى از فرشتگان آسمان را مى بينم و شما نمى بينيد! و گفت : از شما بيزارم . از قدرت و غضب و عقاب خدا مى ترسم كه عقاب خداوند بسيار است .&lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.ghadeer.org/hekayat/SHEITAN/footnt02.htm#link532&quot; target=_self&gt;&lt;SUP&gt;(532)&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;حارث به گمان آن كه سراقه است گفت : اى سراقه ! تو دروغ مى گويى . من چيزى نمى بينم ، مگر فرومايگان مدينه را. شيطان با دست خود بر سينه حارث زد و دست خود را از دست او بيرون آورد و گريخت . در پى او مردم هم گريختند.&lt;BR&gt;مولانا اين تكه تاريخ و فرار شيطان از ترس ملائكه را در قالب اشعارى بيان كرده است :&lt;BR&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: right&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;همچون شيطان در سپه شد صد يكم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: left&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;خواند افسون كه اننى جار لكم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: right&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;چون قريش از گفت او حاضر شدند&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: left&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;هر دو لشكر در ملاقات آمدند&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: right&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;ديد شيطان از ملائكه اسپهى&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: left&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;سوى صف مؤمنان اندر رهى&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: right&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;ان جنودا لم تروها صف زده&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: left&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;گشت جان او زبيم آتشكده&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: right&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;پاى خود واپس كشيده مى گرفت&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: left&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;كه همى بينم سپاهى من شگفت&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: right&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;گفت : حارث از سراقه شكل هين&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: left&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;دى &lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.ghadeer.org/hekayat/SHEITAN/footnt02.htm#link533&quot; target=_self&gt;&lt;SUP&gt;(533)&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt; چرا تو مى نگفتى اين چنين&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: right&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;گفت : اين دم من همى بينم حرب&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: left&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;گفت : مى بينى جعاشيش عرب&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: right&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;مى نبينى غير اين ليك اى تو ننگ&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: left&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;آن زمان لاف بود اين وقت جنگ&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: right&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;دى همى گفتى كه پايندان شدم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: left&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;كه بودتان فتح و نصرت دم به دم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: right&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;دى زعيم الجيش &lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.ghadeer.org/hekayat/SHEITAN/footnt02.htm#link534&quot; target=_self&gt;&lt;SUP&gt;(534)&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt; بودى اى لعين&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: left&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;وين زمان ، نامرد و ناچيز و مهين&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: right&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;تا بخورديم آن دم تو و آمديم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: left&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;تو به تون &lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.ghadeer.org/hekayat/SHEITAN/footnt02.htm#link535&quot; target=_self&gt;&lt;SUP&gt;(535)&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt; رفتى و ما هيزم شديم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: right&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;چون كه حارث با سراقه گفت : اين&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: left&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;از عتابش خشم گين شد آن لعين&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: right&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;دست خود خشمين ز دست او كشيد&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: left&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;چون ز گفت اوش درد دل رسيد&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: right&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;سينه اش را كوفت شيطان و گريخت&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: left&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;خون آن بيچارگان زين مكر ريخت&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: right&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;چون كه ويران كرد چندين عالم او&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: left&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;پس بگفت انى برى منكم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: right&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;كوفت اندر سينه اش انداختش&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: simplified arabic; TEXT-ALIGN: left&quot; cellPadding=0 width=&quot;90%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#6633ff&gt;پس گريزان شد چو هيبت تاختش &lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.ghadeer.org/hekayat/SHEITAN/footnt02.htm#link536&quot; target=_self&gt;&lt;SUP&gt;(536)&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;جبرئيل شيطان را دنبال كرد و به تعقيب او پرداخت تا به دريا رسيدند. در آب فرو رفت و گفت : پروردگارا! وعده ام دادى كه تا آخر دنيا زنده بمانم ، به وعده خود وفا كن ، اى خدا! مگر از مهلتى كه به من دادى پشيمانى ؟&lt;BR&gt;عده اى از كفار كشته و عده اى اسير شدند و بقيه هم به طرف مكه برگشتند. هنگامى كه به مكه رسيدند گفتند: سراقه ما را فرارى داد.&lt;BR&gt;خبر به سراقه رسيد، نزد قريش آمد. سوگند ياد نمود و گفت : من از جنگ شما با خبر نشدم تا وقتى كه خبر گريختن شما را شنيدم . من در آن جنگ اصلا حاضر نبودم .&lt;BR&gt;وقتى مسلمان شدند، تازه فهميدند آن كسى كه گريخت شيطان بوده كه به شكل سراقه در آمده و باعث شكست آنها شده است .&lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.ghadeer.org/hekayat/SHEITAN/footnt02.htm#link537&quot; target=_self&gt;&lt;SUP&gt;(537)&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;</description>
<pubDate>Tue, 12 Aug 2008 10:42:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=seyedhadi1&amp;postid=167</comments>
<dc:creator>seyedhadi1</dc:creator>
<guid>http://seyedhadi1.blogfa.com/post-167.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>:. شيطان در گردهم آيى تروريستى مكه .:</title>
<link>http://seyedhadi1.blogfa.com/post-166.aspx</link>
<description>&lt;CENTER&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ&lt;/FONT&gt;&lt;/CENTER&gt;
&lt;CENTER&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/CENTER&gt;
&lt;DIV align=right&gt;روايت شده : وقتى كفار قريش ديدند پيامبرى حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم هر روز رونق مى گيرد و حيله هاى آنها سودى نبخشيده سركردهاى قريش در &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;دار الندوه &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; نشست ويژه اى ترتيب دادند.&lt;BR&gt;كسى كه سنش از چهل سال كم تر بود راه نمى دادند. اين گردهم آيى از چهل نفر از سران قريش شكل گرفت . شيطان ملعون هم به صورت پيرمردى در آمد! خواست داخل شود، دربان گفت : كيستى ؟ جواب داد: پيرمردى از اهل &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;نجد&lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; هستم و شما به راءى من احتياج داريد؟! شنيدم براى خلاصى از دست اين مرد جمع شده ايد. آمده ام كه راءى خود را در اين باب به شما بگويم ، دربان گفت : داخل شو، او هم داخل شد و در جاى خود نشست . وقتى مجلس رسميت پيدا كرد، ابوجهل گفت : اى گروه قريش ! در ميان عرب كسى از ما عزيزتر نبود، ما اهل خانه خداييم ، مردم از اطراف عالم هر سال دو مرتبه براى حج و عمره به مكه مى آيند و ما را گمراهى مى دارند.&lt;BR&gt;چنين بوديم تا آن كه محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم در ميان ما سر بر آورد. از نظر راست گوى او را امين خود قرار داديم . الان كه بزرگ شده ادعا مى كند پيامبر خدا است ، خبرهاى آسمان به سوى آن مى آيد، بى خردى را به ما نسبت مى دهد.&lt;BR&gt;به خدايان ما بد مى گويد. جوانان ما را فاسد و جماعت ما را پراكنده نموده است . مى گويد: گذشتگان ما، در آتش اند و هيچ چيز از اين ، براى ما سنگين تر نيست . من براى او فكرى كرده ام ، همه گفتند: چه فكرى ؟ گفت : كسى را بفرستيم او را پنهانى بكشد! اگر بنى هاشم خون او را طلب كردند ده ديه براى خون او بدهيم ! شيطان گفت : اين فكر، بسيار خبيث است . گفتند: چرا؟ جواب داد: زيرا بنى هاشم كشنده او را مى كشنده ، چه كسى حاضر است كشته شود؟&lt;BR&gt;عاص بن وائل و اميه ابن خلف گفتند: ساختمانى محكم مى سازيم . سوراخ ‌هايى در آن مى گذاريم ، او را در آن جا زندانى مى كنيم و در آن را مى بنديم تا كسى نتواند پيش او رود! همان جا بماند تا بميرد!&lt;BR&gt;شيطان گفت : اين پيشنهاد از اولى بدتر است . بنى هاشم هنگام حج از مردم كمك مى خواهند و او را نجات مى دهند.&lt;BR&gt;ابوسفيان گفت : او را به شتر چموشى سوار مى كنيم و محكم مى بنديم ، از شهر بيرون مى كنيم تا شتر او را در كوه هاى مكه پاره پاره كند.&lt;BR&gt;شيطان گفت : اين راى از همه آنها ناپسندتر است . اگر او را زنده بيرون كنيم ، او از همه كس خوش روتر و خوش زبان تر است . با شيرين زبانى همه قبايل عرب را فريفته خود مى نمايد. لشكرى تجهيز كرده حمله مى كند و شما را از بين مى برد! همه كفار حيران شدند و به شيطان گفتند: اى پيرمرد! نظر تو درباره اين امر چيست و چه بايد كرد؟ جواب داد: نظر من اين است كه از هر قبيله يك نفر، از بنى هاشم هم يك نفر با خود هم صدا كنيد و همه يك مرتبه با شمشير بر سر او ريزيد و او را بكشيد.&lt;BR&gt;در اين صورت خون او در ميان قبايل پخش مى شود و بنى هاشم نمى تواند طلب خون او كنند، اگر ديه بخواهند به آنها بدهيد.&lt;BR&gt;اهل شوراى مكه گفتند: ما ديه مى دهيم و همه به اتفاق گفتند: راى اين پيرمرد نجدى از همه بهتر است و همان را پسنديده و عمل كردند.&lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.ghadeer.org/hekayat/SHEITAN/footnt02.htm#link530&quot; target=_self&gt;&lt;SUP&gt;(530)&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 16 May 2008 14:23:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=seyedhadi1&amp;postid=166</comments>
<dc:creator>seyedhadi1</dc:creator>
<guid>http://seyedhadi1.blogfa.com/post-166.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>:. شيطان در ميان شاه درخت .:</title>
<link>http://seyedhadi1.blogfa.com/post-165.aspx</link>
<description>&lt;CENTER&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ&lt;/FONT&gt;&lt;/CENTER&gt;
&lt;CENTER&gt; &lt;/CENTER&gt;شيطان نه تنها براى منحرف كردن مردم درون بت مى رود، بلكه براى گمراه نمودن آنان به ميان درخت رفته و از آن جا با مردم جاهل سخن مى گويد و آنا را از خدا دور و عليه پيامبرش تحريك مى كند. مانند سخن گفتن او با اصحاب &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;رس &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; از ميان شاه درخت .&lt;BR&gt;اصحاب &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;رس &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; قومى بودند بعد از سليمان بن داود در منطقه در مينيه آذرباييجان ، يا در بلاد مشرق ، يا انطاكيه و در اطراف يمامه زندگانى مى كردند. اميرالمؤمنين در تفسير آيه&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc6600&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;و اصحاب الرس و ثمود و قرونا بين ذالك كثيرا&lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;مى فرمايد: اصحاب &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;رش &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; پس از طوفان نوح عليه السلام درخت صنوبرى &lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.ghadeer.org/hekayat/SHEITAN/footnt02.htm#link528&quot; target=_self&gt;&lt;SUP&gt;(528)&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt; به دست يافت بن نوح عليه السلام كنار چشمه &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;روشن آب &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; كشت شده بود، اصحاب &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;رس &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; آن را عبادت مى كردند!&lt;BR&gt;آن جمعيت در دوازده آبادى سر سبز و خوش آب و هوا به نام هاى آبان ، آذر، دى ، بهمن ، اسفند، فروردين ، ارديبهشت ، خرداد، تير، مرداد، شهريور ساكن بودند كه بزرگترين آبادى اسفندار &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;و شاه درخت &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; در كنار آن بود. در بيرون هر آبادى شاخه اى از صنوبر را كاشته و نهرى را از همان &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;روشن آب &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; از كنار آن درخت جارى ساخته بودند.&lt;BR&gt;مردم هر ماه در يك آبادى عيد گرفته و جشن و پاى كوبى برگزار مى كردند. قربانى ها كرده و داخل آتش مى انداختند. وقتى دود آن قربانى ها بلند مى شد در مقابل درخت صنوبر به سجده افتاده ، گريه و زارى مى كردند و درخواست آمرزش گناهان خود را مى نمودند!&lt;BR&gt;در اين هنگام ، شيطان با صداى نازكى از ميان درخت با آنان صحبت كرده و مى گفت : اى بندگان ! من از شما راضى شدم ، شما را بخشيدم و از گناهان شما در گذشتم سر از خاك برداريد.&lt;BR&gt;وقتى مردم اين بشارت را مى شنيدند را مى شنيدند از خوشحالى به رقص و پاى كوبى مى پرداختند، شرب خمر مى نمودند تا روز به پايان مى رسيد و متفرق مى شدند.&lt;BR&gt;هنگامى كه عيد نوروز فرا مى رسيد جمعيت دوازد آبادى ، در شهر اسفندار كنار صنوبر بزرگ (شاه درخت ) اجتماع مى نمودند و جشن و سرور بيشترى بر پا مى كردند، قربانى هاى زيادترى كرده و گريه ها و ناله هاى بيشترى سر داده و سجده هاى طولانى ترى مى كردند. در اين بين شيطان با صداى بلندتر و خشن ترى آنان را به آمرزش گناهان ، عفو و مغفرت ، بهشت و نعمت هاى آن وعده مى داد.&lt;BR&gt;آن بيچاره ها از خوشحالى سر از پا نمى شناختند و به لهو و لعب مشغول مى شدند به رقص و پاى كوبى بيشترى مى پرداختند. اين كار تا 13 روز ادامه داشت در روز سيزدهم متفرق شده و به آبادى هاى خود بر مى گشتند.&lt;BR&gt;وقتى شيطان آنان را به گمراهى كشانيد و در گناه و معصيت غرق كرد، خداوند پيامبرى به نام &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;حنظله &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; بر ايشان فرستاد. آنها هم پيامبر را در چاه زندانى كردند. خدا بر آنان غضب كرد و به بدترين عذاب مجازاتشان نمود.&lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.ghadeer.org/hekayat/SHEITAN/footnt02.htm#link529&quot; target=_self&gt;&lt;SUP&gt;(529)&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt; </description>
<pubDate>Sun, 23 Mar 2008 19:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=seyedhadi1&amp;postid=165</comments>
<dc:creator>seyedhadi1</dc:creator>
<guid>http://seyedhadi1.blogfa.com/post-165.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>:. شيطان در شكم بت .:</title>
<link>http://seyedhadi1.blogfa.com/post-164.aspx</link>
<description>&lt;CENTER&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ&lt;/FONT&gt;&lt;/CENTER&gt;
&lt;CENTER&gt; &lt;/CENTER&gt;شيطان براى فريفتن مردم از هر راهى استفاده مى كند حتى از زبان بت و داخل شدن در شكم آن . در اين باره به داستان زير توجه كنيد:&lt;BR&gt;عمر بن جبله كلبى مى گويد: روزى گوسفندى براى بتى قربانى كردم . از درون بت صدايى شنيدم كه گفت : يا عصام ، يا عصام ، اسلام آمد، بت ها نابود شد، خون ها محفوظ ماند و صله رحم رواج پيدا كرد.&lt;BR&gt;عمرو مى گويد: من از اين قضيه تعجب كرده و گوسفندى ديگرى قربانى كردم . باز صدايى از بت خطاب به بكر بن جبل شنيدم كه مى گفت : پيامبر مرسل (ص ) آمد، اهل يثرب او را تصديق مى كنند، و اهل نجد و تمامه ، و اهل فلج و يمامه او را تكذيب مى نمايند.&lt;BR&gt;بعد از اين قضيه ، عمرو بن جبله و بكر بن جبل خدمت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم آمدند و اسلام آوردند. در اين هنگام شيطانى كه نامش ‍ مسعر بود از درون بت هبل اشعارى در تعريف و تمجيد از بت و بت پرستى خواند. بعد از شنيدن اين اشعار، تمام بت پرستان به سجده افتادند؟! دوباره شيطان خطاب به مردم گفت : فردا هم بياييد تا درباره بت پرستى بيشتر براى شما سخن بگويم . - بت پرستان به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم گفتند: - تو هم فردا بايد به مسجد الحرام بيايى و حقيقت را از زبان اين بت بزرگ بشنوى . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از اين داستان افسرده خاطر گرديد. در اين هنگام ، يكى از جن هاى مؤمن پيش آن حضرت آمد و گفت : يا رسول الله ! حتما فردا شما هم تشريف بياوريد. من شيطانى را كه از درون بت سخن مى گفت كشتم و خود به جاى او سخن خواهم گفت .&lt;BR&gt;روز بعد همه بت پرستان ، طبق گفته شيطان ، گرد آمده و به انتظار پيامبر (ص ) ماندند. وقتى آن حضرت وارد مسجدالحرام شد تمام بت ها سرنگون شدند!! مشركان فورا آنها را به جاى خود قرار داده و به بت &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;هبل &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; گفتند: سخنانى كه ديروز قول دادى ، به گوش محمد برسان ؟! ناگهان از داخل شكم بت &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;((&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;هبل &lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;))&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; صدايى بر آمد و از آن حضرت تعريف و تمجيد بسيارى كرد و بت پرستى را باطل اعلام نمود و گفت :&lt;BR&gt;اى مردم ! بعد زا موسى و عيسى ، حضرت محمد (ص ) پيامبر بر حق است . مردم بايد از وى پيروى كنند و بت پرستى را ترك نمايند كه آن باطل است .&lt;BR&gt;بت پرستان شرمگين و خجالت زده به هم گفتند: محمد بتها را هم فريب داده ؛ همان طور كه خود را فريب داده و عده اى را به دين خود دعوت كرده است .&lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.ghadeer.org/hekayat/SHEITAN/footnt02.htm#link527&quot; target=_self&gt;&lt;SUP&gt;(527)&lt;/SUP&gt;&lt;/A&gt;</description>
<pubDate>Thu, 13 Mar 2008 21:44:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=seyedhadi1&amp;postid=164</comments>
<dc:creator>seyedhadi1</dc:creator>
<guid>http://seyedhadi1.blogfa.com/post-164.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
